فراوان داشته باشند . همچنانكه طبيعى بوده كه هروقت اين اهتمام كم شود و دفاع از آن مرزوبوم به سستى گرايد ، آن آرزوى ديرينه و درونى باديهنشينان هم زندهتر و افروختهتر گردد . چنان كه آثار آن در دورههاى اخير دولت ساسانى نمودار گشت و در جاى خود بدانها اشاره شد .
با اين سابقهء تاريخى ، سخنان عمر در برانگيختن قبايل عرب ، و كوشش او براى زدودن آثار خوف و هراسى كه آنها از قدرت و صولت ايران در دل داشتند ، بيشتر به كوششى در راه تحقّق بخشيدن به همان آرزوى ديرينهء عربى مىماند تا به آزمايشى در نشر دعوت اسلامى كه در سخنان خليفه وجود نداشت ، زيرا خليفه براى دعوت به اسلام سرمشقهاى بسيار روشن و گويائى از پيغمبر اسلام در اختيار داشت كه دو نمونه از آنها پيش از اين گذشت . و خليفه هم نمونههاى بيشترى از آنها را از آن حضرت ديده بود . و از اسلامپذيرى ايرانيان هم الگوهاى زندهاى از ايرانيان يمن كه هنوز هم حديث تلاش و كوشش آنها براى حفظ نهال نورستهء اين دين در آن ديار تازه و موضوع روز بود ، در پيش چشم داشت . و بدين ترتيب براى خليفه راه نفوذ اسلام در ايران چندان ناروشن و ناشناخته نبود . و اگر آن را انتخاب نكرد و راهى ديگر برگزيد ، بدين سبب بود كه خليفه هدفى ديگر در سر مىپروراند ، و راههائى را برمىگزيد كه با آن هدف متناسب باشند حتّى اگر آن راهها از كوى اهل ردّه و بهرهگيرى از آنان نيز بگذرد :
يعنى مردمى كه يكبار از اسلام برگشته بودند و پيش از او ابو بكر خليفهء وقت آنها را با قهر و غلبهء مجدّد به اطاعت درآورده و شركت آنها را هم در غزوات اسلامى منع كرده بود « 1 » .
از آنجا كه اين موضوع يعنى به كار گرفتن مرتدّان اسلامستيز در جنگهائى كه به نام غزوات اسلامى خوانده مىشوند خود يكى از رويدادهاى شگفت در تاريخ اين دوران است ، و با مطالب مطرحشده در پرسشى هم كه در آغاز اين گفتار عنوان شد بىارتباط نمىتواند بود ، شايد بىمورد نباشد كه در اينجا توضيح
هامش
( 1 ) . طبرى 1 / 2013 به بعد .