تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
حارثه خواند تا براى نيرو بخشيدن به او در تاخت‌وتازهايش به شهرها و روستاهاى مرزى ايران به كمك او بروند . دربارهء مثنّى و تاخت‌وتازهاى او در نواحى مرزى ايران كه آخرين آنها غارت بازار بغداد بود ، پيش از اين شرحى گذشت « 1 » و به اين مطلب اشاره شد كه وى پس از آن دستبرد بزرگ ، و اين‌كه به سلامت از آن معركه جسته و كسى از مرزبانان ايرانى را هم در تعقيب خود نيافته بود ، بيش‌ازپيش به آشفتگى درونى دولت ساسانى پى برده و براى كسب نيروئى بيشتر به مدينه و نزد ابو بكر خليفهء وقت شتافته بود ، ولى چون ابو بكر سوداى حمله به قلمرو ايران را در سر نمىپروراند به خواستهء او هم وقعى ننهاد . امّا آن خليفه به زودى درگذشت و عمر به خلافت رسيد ، و خليفهء جديد سخنان مثنّى را به جدّ گرفت و به آن دل بست و درصدد اجراى آن برآمد . عمر در تمام سه روزى كه مردم براى بيعت با او مىآمدند پيوسته آنها را به اين كار مىخواند ولى كسى داوطلب نمىشد ، زيرا به قول طبرى هيبت ايرانيان چنان بيمى در دل اعراب افكنده بود كه كسى در خود ياراى چنين كارى را نمىديد « 2 » و چون روز چهارم رسيد و عمر همچنان مردم را به حركت به سوى ايران مىخواند مثنّى بن حارثه هم از نابسامانى كار ايرانيان و ناتوانى ايشان و غنائم بسيارى كه او از تاخت‌وتاز در قلمرو ايران به دست آورده بود داستانها گفت تا ترس مردم بريزد ، و عمر هم شرحى از دشوارى زندگى در سرزمين بىآب و علفى چون عربستان بيان داشت و آنها را به مهاجرت به سرزمينهاى آباد ايران تشويق كرد تا سرانجام عدّه‌اى داوطلب شدند و عمر هم آنها را به سركردگى ابو عبيد روانهء مرزهاى ايران ساخت « 3 » كه آن سپاه شكست خورد و ابو عبيد هم كشته شد و شرح آن در گفتارى پيش از اين گذشت « 4 » .
هامش
( 1 ) . جلد اول ، گفتار نهم . ( 2 ) . عبارت طبرى در اين مورد چنين است : « كلّ يوم يندبهم فلا ينتدب احد الى فارس و كان وجه فارس من اكره الوجوه اليهم و اثقلها عليهم لشدّة سلطانهم و شوكتهم و عزّهم و قهرهم الامم . » ( طبرى 1 / 2159 ) . ( 3 ) . طبرى 1 / 2160 . بلاذرى ، فتوح ، 307 . ( 4 ) . جلد اول ، گفتار نهم .