اين سرزمين بسيار آباد و به صورت صحيح از آن بهرهبردارى مىشود .
كوخى يا سلوكيه از آنجا دور نيست در اينجا اردو زديم و با سرعت آنجا را مستحكم ساختيم و دو روز در آنجا استراحت كرديم و امپراطور با مقدمه سپاه به قصد شناسايى در اطراف به گردش پرداختند و در آنجا شهرى متروكه يافتند كه امپراطور وروس
Verus
آن را ويران ساخته بود .
و چون به پيشرفت خود ادامه داديم در نزديكيهاى تيسفون به كاخى رسيديم و چون از آنجا مسافتى طى كرديم . خبر ناخوشايندى دريافت كرديم و آن اين بود كه يك دسته از نگهبانان مقدمهى سپاه ما كه به آرامى در حركت بودند به گروهى از سپاهيان ايرانى برخورده بودند كه از دروازههاى شهر خارج شده و به آنها حمله كرده بودند و همچنين گلههاى گاو و گوسفندى هم كه براى آذوقه سپاه در آن سوى رود و در دنبالهء سپاه در حركت بودند همه را گرفته و سر بريده بودند و اين امر امپراطور را بسيار خشمگين ساخت .
اكنون امپراطور در نزديكىهاى تيسفون بود . در اينجا كاخى مرتفع و مستحكم بود كه آن را محاصره كرد و امپراطور شخصا براى ديدن باروهاى آن رفته بود . تيرى كه از آنجا به سوى او پرتاب شد كمى خطا كرد و گرنه او را كشته بود . محاصره اين كاخ و غلبه بر آن هم به زودى و به آسانى ميسر نشد . و هرچند سرانجام آنجا گشوده شد و به آتش كشيده شد ولى در اينجا بود كه امپراطور دريافت كه هم سپاهيانش خسته شدهاند و هم تا رسيدن به پيروزى راهى دراز و موانعى بسيار در پيش دارد . ازاينرو در همانجا اردو زد و آذوقه فروان بين سپاهيان تقسيم كرد . و دور اردوى خود را مستحكم ساخت و براى احتياط بيشتر خندقى ژرف هم دور اردوى خود كند .
پس از اينكه اينجا را ترك كرده و پيشتر رفتيم به آب راهى رسيديم كه آن را نهر ملكا مىخواندند و معنى آن ( رود شاه يا شاهرود ) است ولى در اين آب راه آبى روان نبود . ايرانيها براى اينكه رومىها نتوانند با كشتيهاى خود به دجله برسند مدخل آب فرات را به آنجا بسته بودند . ولى روميها آن سدها را باز كردند