سبب توضيحى دربارهء اين دو كلمه نه تنها براى رفع ابهام از نامهء عايشه بلكه و همچنين براى روشن شدن بخشى از تاريخ ايران نيز در اينجا اضافه مىشود .
زطّ و سيابجه
زط و سيابجه كه در نامهء شكواييه عايشه ( - ام المؤمنين ) از آنها يادشده و در اخبار مربوط به رويدادهاى اين دوران غالبا نامشان به ميان مىآيد از كلماتى هستند كه بخشى از تاريخ اين دوران را در خود پوشاندهاند و خود نيز به سبب تعريب و تحريفى كه بدان دچار شدهاند همچنان پوشيده ماندهاند . توضيحى كه در زير مىآيد به قصد رفع ابهام هم از اين دو كلمه و هم از آن بخش از تاريخ است كه به آنها ارتباط مىيابد .
نخستينبارى كه در دوران اسلامى از زطّ و سيابجه بهعنوان دو نام براى دو گروه از مردمان كارآمد آن دوران يادشده در هنگامى است كه ابو موسى اشعرى والى بصره كه ذكر او پيش از اين به تفصيل گذشت « 1 » پس از تسلط بر قسمتى از خوزستان و اقامت در آنجا با سواران مقيم خوزستان كه رستهاى از سپاهيان اصلى دولت ساسانى و از فرماندهان آن سپاهيان بودند به نوعى توافق دستيافت و در اثر آن اسواران خوزستان به مسلمانان پيوستند . در آن هنگام اين دو گروه هم كه عربها آنها را زط و سيابجه خواندهاند و آنها هم رستههاى ديگرى از سپاهيان ايران ساسانى بودند پس از شنيدن خبر پيوستن اسواران به مسلمانان آنها هم با همان شرايط اسواران به مسلمانان پيوستند و آنها هم مانند اسواران همچنان در بصره اقامت گزيدند و در بصره هم مانند اسواران با قبيله بنى تميم هم پيمان شدند . و چون پس از پيوستن آنها به قبيلهء بنى تميم تيرههاى مختلف آن قبيله بر سر اينكه اين نيروى رزمنده كه بر قدرت و شوكت آنها بسى مىافزود به كدام يك از آن تيرهها بهپيوندد باهم به نزاع برخاستند سرانجام براى رفع آن نزاع كه مىرفت به فتنهاى بدل شود خود اسواران چنين نهادند كه آنها به طايفه
هامش
( 1 ) . در جلد دوم همين كتاب ، گفتار بيست و دوم ، ص 422 به بعد .