نامهاى مىفرستادند و از آن جمله براى برخى سران عربهاى كوفه :
در اين نامه عايشه براى برانگيختن عواطف آنها در شكايت از بىحرمتىهايى كه طرفداران على ( ع ) نسبت به او روا داشتهاند چنين نوشته است : « و آنها به ما سخنانى ناشايست گفتند ، كه در نظر مردمان صالح سخت ناروا مىنمود و در حالى كه عثمان بن حنيف و جهّال و ولگردان را با خود داشتند با زطّ و سيابجهشان در برابر ما ايستادند .
با علم به اينكه همواره رسم چنين بوده و هست كه هرقدرتطلبى همواره خود و پيروان خود را مردانى صالح و رهرو راه حق و مخالفان خود را مردمانى نااهل و خارج از راه صواب بخوانند ، در اين نامهء عايشه همه كلمات آن روشن و وافى به مقصود است جز دو كلمه زطّ و سيابجه كه هالهاى از ابهام آنها را پوشانده و معلوم نمىشود آنها چه گروهى از مردمان بودهاند كه ام المومنين را در حالى كه قبايل عرب بصره و حتى برخى از طرفداران على ( ع ) هم در آن شهر برابر او چندان پايدارى از خود نشان ندادهاند اين زط و سيابجه با ايستادگى خود در برابر او و يارانش چنان او را آزردهخاطر ساختهاند كه شكايت آنان را به عربهاى كوفه برده است .
علت اين ابهام آن است كه اين دو كلمه بهگونهاى دچار تعريب و تحريف شدهاند كه از خود آنها نه مىتوان معنى درستى به دست آورد ، و نه مىتوان شغل و حرفه كسانى را كه عربها آنها را به اين نامها خواندهاند به درستى شناخت و چون درك اين مطلب و به دستآوردن اصل و تبار و معنى اين دو كلمه بحث و بررسىهاى بيشترى را در اين عبارت ايجاب مىكرده و آن هم خارج از دائره ديد و اهتمام كسانى بوده است كه به جنگ جمل از ديدگاههاى ديگرى مىنگريستهاند ازاينرو به اين دو كلمه در اين نامه توجهى نشده و آنها را پيوسته با همان هالهء ابهامى كه آنها را فراگرفته است در تاريخها نقل كردهاند . و بدين سبب بخش مهمى از تاريخ اين جنگ و پىآمدهاى آن به خصوص آن بخش از آنكه به ايرانيان و تاريخ ايران ارتباط مىيافته ناشناخته مانده است . و به همين
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٢١٠