تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
نگهبانان را به هيچ وسيله‌اى وادار به تسليم نمايند ، عبد إله پسر زبير با جماعتى كه آماده ساخته بود سحرگاهان بر آن نگهبانان كه در خواب بودند شبيخون زده و همه را كشتند . به نوشته بلاذرى شمار اين سيابجه كه بدين‌سان كشته شدند به قولى چهل و به قولى چهارصد تن بوده و سركردهء آنها هم مردى به نام ابو سالمهء زطى بوده كه بلاذرى وى را به نيكوكارى ستوده است . ولى با اين كشت‌وكشتار هم باز عايشه موفق نشد كه در بصره چنان كه دلخواه او بود بر اوضاع مسلط شود و آنچه باعث ناكامى او گرديد باز همان زطّ و سيابجه يعنى نگهبانان ديوان و ديگر دستگاههايى بودند كه اين‌ها قصد تصرف آن‌جاها را داشتند . و اين چيزى است كه از نامهء شكايت‌آميز ام المومنين به سران عرب كوفه برمىآيد :

نامهء شكايت‌آميز عايشه

طبرى نامهء نسبة مفصلى را از عايشه بيوهء پيغمبر ( ص ) خطاب به برخى از سران عرب كوفه نقل كرده است كه در آن عايشه براى اثبات برحق بودن خود و توجيه قيام خويش در واقعه‌اى كه به جنگ جمل انجاميد مطالبى ذكر كرده و در آن شرحى هم در سرزنش طرفداران على ( ع ) در بصره و رفتار ناشايست آنها با او و طرفدارانش نوشته كه از لحاظ يافتن ردپاى ايرانيان در آن جنگ كه از علتهاى ناكامى وى در آن جنگ بوده‌اند درخور تأمل مىنمايد . اين نامه را عايشه در هنگامى نوشته است كه سپاه او و طلحه و زبير كه ظاهرا به دستاويز خونخواهى عثمان و در واقع براى تسلط بر بصره و آنجا را پايگاهى براى مبارزه با على ( ع ) قرار دادن ، به بصره آمده و آنجا را بخشى با درگيرى و ستيز و بخشى را هم با نيرنگ و تدبير و بخشى را هم با كشت‌وكشتار در اختيار گرفته بودند ، و در انتظار برخورد با على ( ع ) يا سپاهيان او به سر مىبردند ، براى جمع كردن ياران و طرفدارانى هرچه بيشتر به هرجا پيك و
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 209 | محمد مهدى ملايرى