پيروان على ( ع ) باشند باز هم حميّت عربى آنها و حفظ حرمت وى بهعنوان زوجه پيغمبر ( ص ) مانع از مقاومت ايشان در برابر او گردد ، ولى بر خلاف انتظار خود را در آنجا چه در دستگاه كارگزارى و چه در ديوانهاى تابع آن با همين زطّ و سيابجه يعنى نگهبانان ايرانى آن دستگاهها روبرو يافت كه از سوى خليفهء وقت يعنى على ( ع ) مأمور حفظ و نگهدارى آن چيزهايى بودند كه به آنها سپرده شده بود . و عايشه و همراهان او اگر هم در جاهاى ديگر از حرمت و اعتبارى شايسته برخوردار بودند ، در اينجا نافرمانانى بودند كه سر از فرمان حاكم وقت برتافته و راهى ديگر در پيش گرفتهاند راهى كه نه تنها حرمتى براى آنها كسب نمىكرده بلكه آنها را درخور سرزنش هم مىساخته است .
سپاه عايشه در حومهء بصره
هنگامى كه سپاه عايشه به اتفاق طلحه و زبير ، كه دو تن از سرشناسان عرب و از مخالفان سرسخت على بودند به حومهء بصره رسيدند وى عبد إله بن عامر را كه سابقه آشنايى با آن محل و املاكى در بصره داشت ، نهانى به آنجا فرستاد تا مردم آنجا را از آمدن او باخبركند و زمينه را براى ورود آنان به بصره آماده سازند . « 1 »
در اين هنگام عثمان بن حنيف كارگزار بصره كه از سوى على ( ع ) خليفه وقت به اين سمت منصوب شده بود و در بصره مىزيست فرستادهاى نزد آن نورسيدگان فرستاد تا از سبب آمدنشان آگاه شود و پس از گفتگوهايى كه بين آنها صورت گرفت و زدوخوردهايى كموبيش خونين كه بين طرفدارانشان روى داد صلحى موقت بين آنها برقرار شد و چنين نهادند كه تا آنگاه كه يكى از آنجا به مدينه برود و دربارهء مطلبى كه نورسيدگان عنوان مىكردند تحقيق كند و
هامش
( 1 ) . عبد إله بن عامر به بصره رفت و همچنان در بصره ماند و در جنگ جمل هم در سپاه عايشه با على جنگيد و جراحاتى سخت برداشت . و پس از شكست عايشه و كشته شدن زبير او هم با همان جراحات از معركه گريخت و در نزد مردى از يك قبيله عربى پناهنده شد و او هم وى را به دمشق رسانيد .