آنجا نيرويى براى مقابله با على فراهم سازد عبد إله بن عامر هم با آنچه در اختيار داشت و ثروتى كه اندوخته بود وسايل حركت او و همراهانش را از حجاز به بصره از مال و شتر فراهم ساخت و خود نيز همراه او به بصره رفت « 1 »
ورود عايشه به سورستان نقطهء عطفى در تاريخ اين سرزمين در اين دوران گرديد و آثارى در اين منطقه از خود برجاى گذاشت كه به زودى از ميان نرفت ، از آن جمله يكى اين بود كه با اين حركت جنگ و جدالهاى داخلى اعراب كه تا كنون به همان سرزمينهاى عربى محصور بود به سورستان يعنى به قلمرو ايرانشهر انتقال يافت . و از اين پس اين سرزمين بود كه صحنهء زدوخوردهاى اعراب و ناآراميهاى ناشى از آن و ويرانىهاى برخاسته از آنها گرديد . و ديگر اين بود كه با رفتار خصمانهاى كه عايشه و همراهان وى با نگهبانان ايرانى اين منطقه ، كه در اين تاريخ هم همچون گذشته نگهبانى ديوان خراج و ساير ديوانها و همچنين حفاظت از دستگاه خلافت و كارگزارىهاى ولايات و بيت المالها و زندانها و ديگر سازمانهاى وابسته را برعهده داشتهاند ، و در تاريخهاى عربى به نامهاى نامأنوسى همچون زطّ و سيابجه خوانده شدهاند ، در پيش گرفت و كشت و كشتارى كه براى تسلط بر بيت المال بصره در نگهبانان آن بيت المال به راه انداخت ، نيروهاى رزمندهء ايرانى اين منطقه را كه همچون گذشته مسئول حفظ امنيت آنجا و همهء دستگاههاى رسمى دولتى بودهاند بر ضد خود و جنبشى كه وى نمايندهء آن بود يعنى جنبش اموى ، برانگيخت و به همين سبب بود كه سير امور در اينجا در جهتى مخالف با آنچه ام المومنين مىخواست جريان يافت و موجب گله و شكايت وى از آن وضع گرديد ، گله و شكايتى كه در نامهى وى به سران عرب كوفه انعكاس يافته است .
عايشه انتظار داشت كه در بصره خود را با عربهايى روبرو ببيند كه اگر هم از
هامش
( 1 ) . براى پى بردن به اهميت بصره از لحاظ سوق الجيشى نگاه كنيد به آنچه در جلد دوم همين كتاب زير عنوان بصره از سنگلاخهاى لغوى تا واقعيات تاريخى و جغرافيايى ( ص 399 به بعد ) آمده است .