خود در كوفه نوشته چنين برمىآيد كه ميان اين نجرانيان با دهقانان ايرانى كوفه ، شايد بر سر تملك زمينهايى كه در آن كار مىكردهاند ، اختلافهايى به وجود آمده بود كه كارشان به داورى نزد خليفه انجاميده . عثمان در اين نامه به كارگزارش نوشته است كه : عاقب و اسقف و سران نجران نامهء رسول الله صلى اللّه عليه و سلم را براى من آوردند و شرط عمر را هم به من نشان دادند . من از عثمان بن حنيف دربارهء اين امر جويا شدم او به من خبر داد كه وى به اين امر رسيدگى كرده و آن را براى دهقانان ايرانى زيانبار يافته زيرا اين نجرانيان آنها را از زمينهايشان بازداشتهاند . « لردعهم عن ارضهم » و من از جزيهء آنها دويست حلّه براى رضاى خدا و در عوض زمينشان « و عقبى لهم من ارضهم » كسر كردم و آنها را به تو سفارش مىكنم زيرا آنان مردمى هستند كه در ذمه ما هستند « فانهم قوم لهم ذمة » .
عاقب كه در اين نامه آمده ظاهرا يكى از مراتب روحانى اين مسيحيان و شايد هم يكى از سران سرشناس آنها بوده ، و عثمان بن حنيف هم كه خليفه دربارهء اين مسئله از او جويا شده كسى بوده كه در زمان عمر پس از فتح اين اراضى مساحت سرزمين سواد و از آن جمله مزارع و املاك دهقانان همين منطقهء كوفه را عهدهدار بوده « 1 » و از وضع آنجا آگاهى كافى داشته است .
اين نجرانيان را كه عربها به كوفه كوچانده بودند چهل هزار تن بودهاند ، نوشتهاند كه بخشى از آنها را هم به شام و نواحى آنجا كوچانده بودند ولى قسمت اصلى آنها در همين كوفه بودهاند ، و مركز دينى همهء آنها هم در همين نجرانيه كوفه بوده چه رييس نجرانيان كوفه كه عهدهدار پرداخت حلههايى بوده كه همچون جزيه مىبايستى ساليانه بپردازند ، فرستادههاى خود را از همينجا به نجرانيان شام و نواحى آنجا مىفرستاده تا سهم آنها را هم از مالى كه برعهده داشتهاند وصول نمايند . ولى جمعيت آنها بتدريج نقصان يافته و از شمار آنان كاسته شده است .
هامش
( 1 ) . البلدان ، ص 311 .