بلاذرى متن پيماننامهاى را هم كه پيغمبر اكرم با نمايندگان اين مسيحيان بسته و در آن وظايف ايشان و از آن جملهء پرداخت ساليانه دو هزار حله ( پارچهء مخصوص يمن ) بهعنوان جزيه مشخص شده و همچنين نامهء خليفه عمر را دربارهء آنها نقل كرده است . « 1 »
از مجموع آنچه در اين مورد از شكايات آنها و نوشتههائى كه ابراز داشتهاند برمىآيد مىتوان تاحدى به خواستههاى آنها كه در درجهء اول اجازه بازگشت به موطن اصلى خودشان بوده است پى برد « 2 » .
بههرحال موضوع نجرانيان بههمينجا پايان نپذيرفت . در دورههاى مختلف در اثر شكايت آنها به واليان و خلفاى وقت و رسيدگى مجدد به وضع آنها از مقدار جزيه آنها گاهى كاسته و گاهى دوباره افزايش يافته است . و آخرين بارى كه در تاريخ نام اين نجرانيان كوفه با دهقانان ايرانى آنجا باهم به نظر رسيد در زمان ولايت حجاج است كه او چون با دهقانان ايرانى ميانهء خوبى نداشت و به بهانهء كمكى كه آنها به ابن اشعث در جنگهاى او عليه حجاج كرده بودند از آنها خشمناك بود و اين مسيحيان نجران را هم به همكارى با دهقانان متهم مىساخت ، آنچه را كه پيش از او از جزيه اين مسيحيان كاسته شده بود او دوباره آن را بر جزيهء آنان افزوده است « 3 » ولى اينان هم در هرفرصتى نزد حاكمان ، يا براى بازگشت به موطن اصلى خود و يا كم كردن جزيهء خود به نسبت كم شدن شمار ايشان و يا از زورگويى كارگزاران ، به دادخواهى مىرفتهاند و آن حاكمان هم گاه جزيهء آنها را كم مىكرده و گاه مانند حجاج بر آن مىافزودهاند . تا سرانجام در زمان هارون الرشيد جزيهء آنها به دويست حله كاهش يافت و بنا شد كه آن را هم مستقيما به بيت المال خليفه بپردازند و كارگزاران را با آنها كارى نباشد .
هامش
( 1 ) . در نوشته عمر كه بلاذرى نقل كرده در اينباره چنين آمده است : « اما بعد فمن وقعوا به من اهل الشّام و العراق فليو سعهم من حرث الارض . و ما اعتملوا من شيىء فهو لهم مكان ارضهم باليمن » ( فتوح البلدان ، ص 76 - 78 ) .
( 2 ) . فتوح ، ص 76 - 77 .
( 3 ) . بلاذرى ، فتوح ، 329 - 330 .