تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
افراد يا تيره‌هايى از قبيلهء ديگر را در خود راه دهند . نوشته‌اند وقتى عمر زمينى را از آنچه به قبيلهء بجيله اختصاص يافته بود به ابو عبد إله جدلى كه از آن قبيله نبود به اقطاع واگذار كرده بود و او خواست در زمين نويافتهء خود ساكن شود . جرير بن عبد إله رييس قبيلهء بجيله او را كه از قبيله بجيله نبود در اراضى قبيلهء خود راه نداد و او ناچار شد كه از آنجا به بصره برود « 1 » .

به دو و باديه

اين قبايل كه در اين‌جا اسكان يافتند همه از باديه‌نشينانى بودند كه آنها را در عربى به دو يا به دو مىخوانند يعنى منسوب به باديه . باديه كه آن را بادية العرب هم مىگويند ، بيابان ريگ‌زار بسيار وسيعى است كه ميان عراق و سوريه و اردن و سرزمينهاى ساحلى درياى سياه گسترده و از روزگاران كهن تا امروز همچنان زيستگاه اقوامى بوده است كه گويى از دگرگونىهايى كه در طى تاريخ در بخشهاى ديگر جهان روى داده و زندگى ساكنان آنها را كم‌وبيش دگرگون ساخته است ، بر كنار مانده و هنوز هم در درون اين صحراى پهناور همان‌گونه از زندگى را كه اجداد آنها پيش از هزار و پانصد يا دو هزار سال قبل داشته‌اند همچنان ادامه مىدهند . بدوى را در برابر حضرى به كار مىبرند و از حضرى در عربى كلمه حضارت را ساخته‌اند به معنى تمدن و شهرنشينى . بنابراين بدوى يعنى بيابان‌گرد دور از تمدن . و چون بداوت هم از اعماق تاريخ تا امروز را خيلى به كندى و با نردبانى طولانى پيموده است كه اگر آخرين پله آن را همين پله‌اى بدانيم كه گهگاه با زندگى حضرى امروز ارتباط مىيابد نخستين پله‌هاى آن را كه در تاريكيهاى تاريخ فرورفته مىتوان امروز همچنان در اعماق صحرا يعنى همين بادية العرب يافت . و چون در هرحال در طى تاريخ بر اين پديدهء كهن انسانى هم مراحلى گذشته ، مىتوان همان مراحل را دوره‌هاى مختلف تاريخى آن به شمار آورد .
هامش
( 1 ) . طبرى : 2 / 669 .