دفن كردند . مسعودى سپس گويد كه برخى از تاريخنگاران و سيرهنويسان گفتهاند كه اين اشياء متعلق به ( قبيله ) جرهم بوده كه وقتى در مكه بودهاند آنها را هديه كردهاند ولى به نظر مسعودى جرهم داراى اموالى نبودهاند كه بتوان هديهء چنين اشيائى را به آنها منسوب داشت ولى به گفتهء او اين احتمال هم هست كه اينها متعلق به ديگران بوده باشد و خدا داناتر است . « 1 » مسعودى در جاى ديگر در شرح بعضى كارهاى عبد المطلب جد پيغمبر اكرم بار ديگر از همين دفينههاى چاه زمزم ياد كرده و دربارهء آنها مطلبى آورده كه در آن نكتهاى درخور تأمل است گويد عبد المطلب در زمان پادشاهى كسرى بن قباد ( خسرو انوشيروان ) چاه زمزم را كه پر شده بود حفر كرد و از آن دو آهوى زرين مرصع به درّ و گوهر و زيورهاى ديگر و هفت شمشير و پنج زره كامل ( سوانع ) بيرون آورد . از شمشيرها درى براى كعبه ساخت و يكى از دو آهو را به صورت پوششى زرين بر روى در نصب كرد و ديگرى را در درون كعبه گذاشت و او اولين كسى بود كه امر رفادت و سقايت « 2 » را براى حجاج برقرار كرد و او نخستين كسى بود كه آب شيرين در مكه سقايت كرد و در كعبه را زراندود نمود . « 3 » و اما نكته در خور تأمل در اين خبر اين است كه مسعودى كارهاى عمرانى عبد المطلب را با نام خسرو انوشيروان قرين ساخته در صورتى كه وى در اين مورد نه درصدد بيان وقايع دوران انوشيروان است و نه ذكر هيچ مطلبى مربوط به او بلكه در صدد بيان آيينهاى عرب و عقايد آنها در جاهليت و مطالبى از اين قبيل است كه هيچ ربطى با خسرو انوشيروان ندارد « 4 » بنابراين آوردن نام خسرو انوشيروان در اينجا آن هم
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، 4 - 283 .
( 2 ) . رفادت اين بود كه ثروتمندان قريش ميان خود مالى جمع مىكردند و با آن گندم و مويز مىخريدند و بين حاجيان تقسيم مىكردند ( قاموس ) و سقايت هم به معنى آب دادن به حجاج است و تصدى امر سقايت مكه يكى از شغلهاى محترم و شريف بوده و به قريش اختصاص داشته است .
( 3 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 254 .
( 4 ) . عنوان اين باب در مروج الذهب چنين است « الباب السابع و الاربعون فى ذكر ديانات -