تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
را ميان دو تن از سرداران خود قسمت كرد امارت خراسان را به مهلّب بن ابى صفره و امارت مرو رود و فارياب و جاهاى ديگرى را كه در فرمان خود داشت به اوص بن ثعلبه كه از قبيلهء بكر بن وائل بود واگذار كرد . و چون به نيشابور رسيد عبد اللّه بن خازم كه در نيشابور بود از او پرسيد كه چه كسى را جانشين خود ساخته و او واقعه را بازگفت عبد اللّه به او گفت كه آيا در قبيلهء مضر كسى را نيافتى كه خراسان را ميان بكر بن وائل و مزون عمان تقسيم كردى ؟ « 1 » و مراد از مزون عمان مهلّب ابن ابى صفره بود كه او را براى تحقير مزونى مىخواندند . و وقتى هم محمد بن قاسم كه در زمان حجاج ولايت سند را داشت و در خلافت سليمان بن عبد الملك از امارت آنجا خلع شد و به زندان افتاد و پس از مدت كمى كه يزيد بن ابى كبشه سكسكى به ولايت سند منصوب شد او هم معزول گرديد و يزيد بن مهلّب ولايت سند يافت . محمد بن قاسم در اشعارى كه در شكايت حال در زندان گفت از يزيد بن مهلّب كه جانشين او شده بود با عنوان العبد المزونى ( بردهء مزونى ) ياد كرد « 2 » و همچنين وقتى كه يزيد بن مهلّب پس از كشته شدن قتيبة بن مسلم در خراسان بجاى او ولايت خراسان يافت ، در نامه‌هائى كه يكى از اعراب به نام ابن الاهتم از زبان مخالفان خود به قتيبه بن مسلم جعل كرده بود تا آنها را مورد خشم يزيد قرار دهد از يزيد بن المهلّب با عبارت « هذا المزونى » ياد كرده بود . « 3 » و اما دربارهء ازد عمان يعنى همان قبايلى از اعراب كه از قديم به وسيلهء ايرانيان در آنجا به كار ملاحى گماشته شده بودند اين مطلب قابل ذكر است كه
هامش
( 1 ) . طبرى 2 - 489 . ( 2 ) . بلاذرى اين اشعار را بدين‌گونه نقل كرده ( فتوح ، 540 ) ف 236 .لو كنت اجمعت القرار لوطئت * اناث اعدت للوغى و ذكور و ما دخلت خيل السكاسك ارضنا * و لا كان من تمسّك علىّ امير و لا كنت للعبد المزونى تابعا * فيالك دهره باكرام عشورسكسك و عك كه در اين ابيات ذكر شده دو قبيله‌اند از يمن كه دو مخلاف ( ناحيه ) از مخلافهاى يمن بدانها منسوبند ( ياقوت 2 - 105 و 706 ) . ( 3 ) . طبرى 25 - 1312 .