تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ازديها او را در جنگ دلير و چالاك يافتند او را به خود منسوب ساختند . ابو عبيده كه اين خبر را نقل كرده گويد « و كسانى كه عربها بدين‌گونه به خود منسوب ساخته‌اند بسيارند « 1 » و بدين ترتيب ابو صفره عرب و از قبيلهء ازد گرديد . ولى در دوران اموى كه عصبيت قبيله‌اى و عربيت به سبب فرمانروائى و شأن و شوكتى كه اعراب در لواى اسلام يافته بودند خيلى شديدتر از دوران جاهليت شده بود ، و اعرابى كه اسلام را به حساب نمىآوردند دچار خودخواهى و نژادپرستى عجيبى شده بودند « 2 » اين سابقه تاريخى و خدشه‌اى كه در نسب عربى آنها وجود داشت نقطه ضعفى در تاريخ اين خاندان شده بود كه مخالفان آنها گاه وبيگاه از آن براى تحقير اينان استفاده مىكردند بخصوص كه از خاندان ابو صفره عده بسيارى به سردارى و امارت دست‌يافته و از نام‌آوران خلافت اموى شده بودند و قهرا دشمنان زيادى هم پيدا كرده بودند . از جمله اشعارى كه در هجو اين خاندان با اشاره به همين مطالب گفته شده يكى اشعارى است از شاعرى به نام كعب الاشقرى كه سالها در خدمت مهلّب بن ابى صفره و بعضى از فرزندان او و از ستايشگران آنها بود و قصائد چندى در مدح آنها گفته بود ولى هنگامى كه يزيد بن المهلّب از ولايت خراسان بر كنار شد و حجاج او را در سال 87 به زندان افكند و حبيب بن مهلّب را هم از امارت كرمان برداشت و عبد الملك بن مهلّب را هم از تصدى شرطه بر كنار كرد « 3 » و قيتية بن مسلم را به
هامش
( 1 ) . به نقل ياقوت از او در معجم البلدان ، ج 2 ، ص 387 ذيل كلمهء خارك . ( 2 ) . واكنش اين خودپرستى و غرور اعراب در نزد بعضى از عالمان اين زمان به صورت جستجو از نقاط ضعف و نقصها و مفاسدى كه در گذشتهء آن قبايل وجود داشته و گاهى جمع و نشر آنها در كتابها و رساله‌هائى كه به نام « مثالب » معروف گرديد ظهور كرد ، مثالب به كتابهائى مىگفتند كه در آنها نقصها و فسادها و معايبى كه در گذشتهء قبايل عرب وجود داشته مطالبى از گذشته اين قبايل ذكر مىشد كه باعث سرشكستگى يا لااقل تخفيف غرور آنها مىشده و در شرح حال ابو عبيده معمر بن مثنى كه از عالمان با اطلاع قرن دوم هجرى است خوانديم كه او از نقاط ضعف قبايل عرب مطالب زيادى مىدانست و گاهى آنها را مىگفته يا مىنوشته بطورى كه كمتر قبيله‌اى از زبان و قلم او نام سالمى بدر برده بود . ( 3 ) . طبرى 2 - 1182 .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 119 | محمد مهدى ملايرى