مهلب بن ابى صفره در اين شهر و همچنين كيفيت انتساب آنان به قبيله آزد بود كه با معيارهاى دوران اموى سابقهء خوبى شمرده نمىشد و باعث شده بود كه مخالفان آنها و همچنين شاعرانى كه قصد تحقير يا هجأ آنها را داشتند آن سابقه را در اخبار و اشعار خود ذكر كنند و اين امر از طرفى باعث ذكر مزون و شناخته شدن آن مىگرديد و از طرفى هم باعث ذكر قبيلهء ازد و سوابق آن در اين مركز ايرانى و حتى سابقهء ديانت زردشتى آنان از سوى مخالفان آنها مىشد كه از همه اينها نشانههائى در تاريخ و ادبيات عربى باقىمانده و همين نشانهها امروز در روشن ساختن قسمتى از تاريخ عمان در اين دورانى كه درصدد كسب اطلاعاتى دربارهء آن هستيم كمك فراوانى به ما مىكنند و از همينرو ناچار بايد در اين زمينه به تفصيل بيشترى بپردازيم .
مهلّب بن ابى صفره و خاندان او
خاندان مهلّب بن ابى صفره كه از سران و سرداران خلافت اموى به شمار مىرفتند و خود مهلّب بن ابى صفره هم مدتها رياست قبيلهء ازد را داشت و هم او و هم فرزندان او در آن خلافت داراى مناصب عالى و قدرت و شوكت فراوان شده بودند ، از لحاظ اصلونسب و قوم و قبيله و سابقهء خانوادگى با معيارهائى كه در دوران اموى بزرگى و اصلونسب را با آن مىسنجيدند نه تنها سربلند و گردنفراز نبودند ، بلكه بسيار فقير و دستخالى بودند . نوشتهاند ابو صفره پدر مهلّب از ايرانيان تنگدستى بود كه در جزيرهء خارك مىزيست به عمان رفت و در عمان به كار جولاهى اشتغال يافت « 1 » و ابو صفره هم شكل عربىشدهء نام فارسى او است كه بسخره بوده و هنگامى كه قبيلهء ازد از عمان به بصره مهاجرت كردند ابو صفره هم با آنها در جنگ شركت كرد و چون
هامش
( 1 ) . از شعرى كه فرزدق كه معاصر آل مهلّب بوده دربارهء ابو صفره گفته چنين برمىآيد كه او در خارك هم از جاشوان كشتى بوده ( ياقوت ذيل كلمه خارك ) و خيلى محتمل است كه سبب انتقال وى از خارك به عمان نيز اشتغال وى به همين حرفه در اين مركز دريائى بوده كه به سبب شهرتش جاذبهء بيشترى هم براى جويندگان كار داشته است .