تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ديگر اين است كه اين‌گونه داستانهاى حماسى و پهلوانى ايران قديم كه بيشترشان مربوط به همين سلسله از شاهان و همين دودمان پهلوانى است در اين دوره‌اى كه مورد گفتگوى ما است يعنى دورهء ماقبل و متصل به اسلام در ايران شهرت فراوان داشته و در ميان اعراب هم ناشناخته و بيگانه نبوده‌اند . اصحاب سيره نوشته‌اند كه هنگامى كه نضر بن الحارث با پيغمبر اسلام عناد مىورزيد مىخواست كه مردم را از دور آن حضرت بپراكند به آنها مىگفت بيائيد تا من قصه‌هائى شيرين‌تر از آنچه محمد ( ص ) براى شما مىگويد بگويم و آنگاه براى آنان از سرگذشت پادشاهان ايران و داستان رستم و اسفنديار و مانند اينها مىگفت « 1 » . و ديگر اينكه بهمن بن اسفنديار و دودمانش كه آخرين پادشاهان سلسلهء كيانى و قهرمانان اصلى اين داستان هستند به علت حوادث مهمى كه به دست آنها يا براى آنها اتفاق افتاده در تاريخ داستانى ايران نام و آوازه‌اى يافته‌اند كه باعث شده نام آنها در زمينه‌هاى مختلفى به ميان آيد و داستانهائى دربارهء آنها بپردازند .

بهمن اردشير

نام بهمن با داستان بزرگترين پهلوان داستانى ايران يعنى رستم و دودمان سام نريمان درهم آميخته و در بسيارى از داستانهاى مربوط به اين دودمان نام او در ميان است و همو است كه پس از كشته شدن رستم شوكت خاندان رستم و سام نريمان را درهم شكست و نام و آوازهء آنها را فرونشاند . - اين بهمن نام ديگرش اردشير است و همو است كه به اردشير درازدست معروف گرديده و در بهمن يشت با نام كى ارتخشر خوانده شده و در مآخذ عربى اسلامى به صورت كىاردشير درآمده و همو است كه از روزگار باستان استان
هامش
- سيستان افزوده مىشود و آنان پيل زور و فرّخ‌زاد و بهزاد و بيك و اردوان و رستم‌زاد مىباشند . داراب‌نامه 2 - 775 . ( 1 ) . ابن اسحاق ، كتاب السيرة ، ص 191 و 235 .