تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
سلطنت داراى دارايان نوادهء همين بهمن با تاريخ هخامنشيان در تاريخ رسمى ايران يكى مىشود . در تاريخ سنّتى ايران حملهء اسكندر به ايران در زمان داراى دارايان اتفاق مىافتد ؛ همين داراست كه در جنگ با اسكندر دچار شكست مىشود و به دست دو تن از خاصّان خود به قتل مىرسد و سلسلهء كيانى با قتل او منقرض مىشود و اين وقايع در تاريخ رسمى ايران سرگذشت داريوش آخرين پادشاه هخامنشى است .

ايرانيان و يمن در دورهء هخامنشى

باتوجه به اين مطالب گمان مىرود كه اين‌گونه داستانها كه در آنها نوعى پيوند بين ايران و يمن ديده مىشود هرچند مآخذ تاريخى آنها ضعيف و در داستان فيروزشاه بسيار كم است ولى از آنجا كه اين‌گونه داستانها معمولا پيرامون حوادثى ساخته و پرداخته مىشود كه در يك روزگارى به صورتى وقوع يافته و سپس اصل آن در زير شاخ و برگها و اضافات و روايات و افسانه‌ها پوشيده شده است اين داستانها بازتابى است از روابطى كه در دوران هخامنشى بين ايران و يمن وجود داشته است . روابطى كه ما از چگونگى آن بىاطلاعيم ولى در وجود آن نمىتوان ترديد كرد . زيرا در هنگامى كه دولت هخامنشى از سمت غرب تا افريقا هم گسترش يافت علاوه بر شبه جزيرهء عربستان و مصر و بربر و كناره‌هاى شرقى درياى مديترانه كناره‌هاى درياى سرخ كه يمن در قسمتى از آن قرار دارد نيز در قلمرو حكومت و نفوذ آن قرار داشته . يمن هم به شرحى كه خواهيم ديد كشورى آباد و ثروتمند و داراى دولتى معتبر و تا حدى مركز تجارت جنوب غربى آسيا بوده ، نمىتوان باور كرد كه هيچگونه رابطه‌اى بين اين دولت جهانگير و آن دولت تجارت‌پيشه بوجود نيامده باشد بخصوص اگر در نظر بگيريم كه در اين دوران بندر غزّه در كنارهء شرقى مديترانه كه مهمترين مركز تجارتى در اين منطقه و شاهرگ حياتى يمن در تجارت آن با شمال بود در تصرف ايران قرار داشت و لشگركشى به مصر هم از