دلپذير و عامهپسند ساخته و باعث شده كه از روزگاران قديم قصهگويان و داستانگزاران و نقالان آن را سينهبهسينه و نسلبهنسل نقل كنند و در هرنقلى هم به مقتضاى زمان و مكان چيزى بر آن بيفزايند يا چيزى از آن بكاهند تا در دورانى كه نمىدانيم چه وقت است در يك مجموعه يا در مجموعههاى متعددى شايد به وسيلهء همن داستانگزاران فراهم آمده و به صورت فعلى تدوين شده است .
تحرير عربى اين قصه بدونشك برگردانى است از اصل فارسى آن ولى اين برگردان در چه زمان و از روى چه متنى صورت گرفته معلوم نيست .
به گمان من اين برگردان در دورانى قديمتر از زمان تدوين اين متن فارسى موجود كه تاريخ استنساخ آن 887 هجرى قمرى است « 1 » انجام يافته . علت اين گمان يكى اين است كه متن عربى با مطالبى در آغاز شروع مىشود كه باوجود تصرفاتى كه در آن شده بوى كهنگى به خوبى از آن استشمام مىشود ، مطالبى كه در متن فارسى موجود وجود ندارد و معلوم است كه از يك متن كهنهترى در آن راه يافته « 2 » . و ديگر اين است كه بسيارى از قصهها و داستانهاى فرعى و حكايات عجيب و غريب كه در متن فارسى موجود وجود دارد در متن عربى نيست و اين
هامش
- بزرگتر و جمعا 1792 صفحه به چاپ رسيده .
( 1 ) . نام گزارندهء اين داستان در پشت جلد دارابنامه بدين صورت چاپ شده « مولانا شيخ حاجى محمد بن شيخ احمد بن مولانا على بن حاجى محمد المشهور به بيغمى » و نام استنساخكنندهء آن در مقدمه ( ص 13 ) محمود دفتر خوان معرفى شده و آقاى دكتر صفا مصحح اين نسخه دربارهء نسخه موجود نوشتهاند « براى من اين شك باقى است كه يا اين همان نسخهاى است كه محمود دفترخوان از كلام مولانا بيغمى ترتيب داده يا نسخه اساس استنساخ شده و هيچگونه تغييرى به وسيلهء ناسخ جديد در آن راه نيافته و به همان صورت اصل باقىمانده است » .
( 2 ) . در متن عربى داستان با سلطنت بهمن شروع مىشود و با سرگذشت دخترش كه در داستانهاى كهن همان چهرزاد و در اينجا وردشاه ناميده مىشود و با سلطنت اين دختر و تولد دارا و سپس سلطنت دارا و رويدادهاى ديگر برطبق روايات كهن ايرانى ادامه مىيابد . و پنج سالگى دارا كه موضوع ازدواج او به ميان مىآيد و متن فارسى موجود از اينجا شروع مىشود .