طريق اين بندر صورت گرفت و هميشه روابط يمن با دولتى كه حاكم بر اين بندر بوده روابط سازش و در هنگام لزوم تسليم بود ، مىتوانيم حدس بزنيم كه اين روابط كه بيشتر بر مبناى تجارت و بازرگانى بوده و همين آمدورفت بازرگانان و مبادلهء كالاها باعث گرديده كه مردم اين دو سرزمين تا حدى با نام و خصوصيات يكديگر آشنا شوند و همين آشنائى كه به مرور زمان آن را هالهاى از ابهام گرفته باعث چنين داستانهائى گرديده باشد « 1 » و از آنجا كه طبع مردم به داستانهاى حماسى و پهلوانى تمايل داشته و بيشتر داستانهائى هم كه از قديم بر جاى مانده همينگونه داستانهاى پهلوانى است ازاينرو اين داستانهاى مشترك ايران و يمن هم در قالب همينگونه داستانهاى پهلوانى ريخته شده و محور اصلى اين روابط بر جنگ و لشگركشى و قهرمانيها نهاده شده و گرنه به شرحى كه در تاريخ يمن خواهيم ديد روابط ايران با يمن از ديرباز روابط دوستانه و حمايت بوده نه روابط جنگى و لشگركشى زيرا يمن از ديرباز در برابر دشمنانى كه پيوسته او را از شمال و شرق تهديد مىكردهاند ، ايران را حامى و پشتيبان خود مىدانسته است .
ايرانيان و يمن در دوران ساسانى
در دوران ساسانى روابط ايران و يمن بتدريج از ابهام خارج شده و كمكم در روشنائى تاريخ قرار مىگيرد و بخصوص دربارهء روابط تجارتى و رفتوآمد كاروانهاى ايرانى به اين منطقه و مبادلهء كالاها اطلاعات بيشترى در كتابهاى تاريخى مىتوان يافت . به روايت حمزه اصفهانى و به نقل از تاريخنويسان يمن در دوران آخرين پادشاه اشكانى بوده كه او با فرمانروايان يمن
هامش
( 1 ) . در همين داستان هم گاهى اشاراتى ديده مىشود كه به همين دوران هخامنشى برمىگردد مثلا در داستان رفتن وزير داراب به شهر هاماوران براى خواستگارى گهرتاج دختر پادشاه هاماوران براى داراب و آگاهى يافتن آن شاه از آمدن او اين سخنان از زبان او به وزيرش نيك اختر نقل شده كه « ملك داراب در آن وقتى كه از يونان بيرون آمد ، گذارش بر ما بود و اكنون ما را ياد كرده است ، وزير بزرگ خود را بر ما فرستاده است . البته به كار بزرگ آمده باشد او را به تعظيم تمام بيايد آوردن ( دارابنامه ، ج 1 ، ص 3 ) .