بزرگى در جنوب عراق را به مناسبت شهرى كه در آنجا مىساخته و اهتمامى كه درآبادى آنجا داشته به نام او استان « بهمن اردشير » خواندهاند « 1 » و به همين سبب هم رود بزرگى كه از پيوند فرات و دجله در همين استان و در كنار همين شهر تشكيل مىشده و امروز به نام اروندرود معروف است ، در قديم و تا قرنها در دوران اسلامى رود بهمنشير و مخفف « بهمن اردشير » مىخواندهاند « 2 » و هنوز هم اين نام بر روى رود و خليجى در خوزستان برجاست . در داستانهاى قديم ايران داستانى هم به نام همين بهمن وجود داشته كه صاحب مجمل التواريخ آن را به نام « اخبار بهمن » جزء منابع كتاب خود ذكر كرده « 3 » . بهمن به دانش و حكمت هم معروف بوده و در ادبيات ساسانى جزء نوشتههاى اخلاقى كتابى هم به او منسوب بوده كه در دوران اسلامى همه يا گزيدهاى از آن به عربى هم ترجمه شده و با عنوان « حكم لبهمن الملك » معروف گرديد « 4 » ، دارا پسر بهمن كه در اين داستان يكى از قهرمانان است نيز از نام و آوازه تا بدان حد كه موضوع داستانها و روايات قرار گيرد بىبهره نبوده ، جزء كتابهائى كه ابن نديم در فهرست كتابهاى سرگذشت و داستانهاى صحيح پادشاهان ايران آورده كه به عربى ترجمه شده بوده و كمى پيش از اين به آن اشاره كرديم كتابى را هم به نام « دارا و الصّنم الذهب » نام برده يعنى « دارا و بت زرين » كه به احتمال قوى مربوط به همين دارا است . در اين داستان فيروز شاه يا دارابنامه زن اين دارا نيز به نام گهرتاج دختر پادشاه هاماوران است كه در اينجا به نام دار الملك بربر معرفى شده « 5 » .
و ديگر اين است كه تاريخ سلسلهء كيانيان در تاريخ سنّتى ايران در دورهء
هامش
( 1 ) . طبرى 1 - 687 ، ياقوت ذيل كلمه بهمن اردشير در دوران ساسانى و قرنهاى نخستين اسلامى اين داستان به نام شاد بهمن خوانده مىشد و بهمن اردشير يكى از طسوجهاى چهارگانه اين استان بود ( ابن خرداديه ، ص 7 ) .
( 2 ) . حمزهء اصفهانى ، ص 43 ، متن عربى كتاب بلدان الخلافه الشرقية 64 .
( 3 ) . مجمل التواريخ ، ص 92 .
( 4 ) . مسكويه ، جاودان خرد ( - الحكمة الخالدة ) .
( 5 ) . دارابنامه ج 1 - ص 3 و 7 .