اينكه خداوند پيمودن راههاى ديگر را نهى كرده است ، به جهت اين مطلب مىباشد كه اين عمل مردم را از راه خدا پراكنده مىسازد و در ميان آنها اختلاف ايجاد مىنمايد و سرانجام موجب مىشود كه آنها يكسره از راه خدا بيرون شوند ، پس صراط مستقيم اختلاف و تفرقه پذير نيست ، يعنى هم بين اجزاء آن اختلافى وجود ندارد و هم اختلافى بين پويندگان آن نيست ، لذا اين صراط راهى است كه پويندگان خود را مادامى كه به آن ملتزم باشند به مقصد مىرساند و به توحيد رهنمون مىشود ، امّا راههاى شيطان از آنجا كه شأن آنها اختلاف و تفرقه مىباشد و هيچ ضابطه كلّى در آنها موجود نيست كه آن را حفظ نمايند و نيز بر اساس فطرت و خلقت انسان نيست ، لذا فقط به گمراهى و پراكندگى از صراط مستقيم منجر مىگردند و هدفى جز تبديل دين مستقيم الهى را دنبال نمىكنند .
و در آخر مىفرمايد : اين سفارشها به جهت آن است كه با تقوى شويد و اين به سبب آنست كه صراط مستقيم الهى كه جامع همه تكاليف خدايى است قوامش به تقوى است و تقوى هم تنها با دقّت و بصيرت در مناهى الهى و پرهيز از آنها بوسيله عقل و تذكّر تحقّق مىپذيرد و اين مناهى مذكور در آيات سابق امورى است كه فطرت خود بشر نيز به حرمت آنها حكم مىكند ، البته فطرى بودن آنها در وضوح مانند هم نيست و لذا با تعابير مختلف به آنها سفارش شده است ، يعنى در گروه اوّل تعقّل لازم است ، در گروه دوّم اشاره و تذكّر كفايت مىكند ، امّا در گروه سوّم كه همان نهى از تفرّق در دين و پيمودن صراط مستقيم مىباشد ، چون پيمودن راههاى شيطان با راه خدا سازگارى ندارد و راه خدا جز با اجتناب از اين گونه راهها پيموده نمىشود ، لذا به مسأله تقوى و پرهيزكارى اشاره كرده است .
( 154 )
( ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ )
: ( و آنگاه به موسى كتاب داديم تا نعمت هدايت را براى كسى كه فهم نيكو دارد تمام كند و تا شرح و تفصيل همه چيز و هدايت و رحمت باشد ، شايد به ديدار پروردگارشان ايمان آورند ) ، چون كليّات شرايع كه خداوند