معقول نيست ، به علاوه او خالق و فاطر هر چيزى است و صاحب فرزند ، نمىتواند خالق فرزند خود باشد ، چون فرزند جزئى از پدر است كه با عمل لقاح به رحم ماده منتقل مىشود و معقول نيست كه جزء خداوند مخلوق خودش باشد ، اين دو دليل در همين جملهء كوتاه ( بديع السموات و الارض ) نهفته است .
چون وقتى خداوند آفريننده همه آسمان و زمين باشد ، ديگر چه چيزى لياقت برابرى و همسرى با او را دارد و چه جزئى از اجزاى عالم مثل و مانند او خواهد بود ؟ لذا همهء موجودات مخلوق اويند و او آفرينندهء دانايى است كه به همه آنها احاطه و آگاهى دارد .
( 102 )
( ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ )
: ( اين خداست كه پروردگار شماست و هيچ معبودى جز او نيست ، آفريننده همه چيز است ، پس او را عبادت كنيد كه او عهدهدار همه چيز مىباشد ) ، عبارت اوّل نتيجهاى است كه از آيات سابق گرفته شده ، اشارهاى به توحيد دارد و جمله بعدى تقريبا به همان توحيدى كه در جملهء قبلى بود تصريح مىنمايد و در عين حال در مقام تعليل آن نيز هست ، پس اللّه تعالى پروردگارى است كه غير او پروردگارى نيست ، چون او معبودى است كه جز او معبودى نيست و چگونه ممكن است كه غير او پروردگار باشد و در عين حال إله و معبود نباشد ؟ و عبارت بعدى ( خالق كل شىء ) علتى است براى جمله قبل ( لا إله الّا هو ) يعنى الوهيّت و معبود بودن منحصر در اللّه است ، چون آفرينش تمامى موجودات از اوست و جز او خالق ديگرى نيست ، پس تنها بايد او را بپرستيد ، يعنى جمله ( فاعبدوه ) نتيجه بيانات سابق است ، چون او پروردگار همه چيز و خالق آنها و تنها معبود است ، لذا بايد فقط او را پرستيد ، چون هيچ موجودى در عالم نظير و معادل او نيست و او بر همه آنها وكيل است ، او قائم بر هر چيز و مدبّر امر و نظام وجود و زندگى هر چيزى است ، پس بايد مردم فقط او را بپرستند و از عبادت او سرپيچى نكنند ، چون او وكيل بر آنها و آگاه بر همه اعمال ايشان است .