تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤

[ آيهء ( 105 - 91 ) در باب معارف الهى و احتجاج با يهود ]

( 91 )
( وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ )
: ( خداى را چنانچه سزاوار شناخت است نشناختند ، زمانى كه گفتند خدا بر هيچ بشرى چيزى نازل نكرده ، بگو پس چه كسى كتابى را كه موسى براى هدايت مردم آورد و نور بود نازل كرده است ؟ مقدارى از آن را بر كاغذهايى نوشته و آشكارش مىكنيد ، امّا بيشتر آن را مخفى مىسازيد و بوسيله آن بسيارى از چيزهائى را كه نه شما و نه پدرانتان نمىدانستيد ، تعليم يافتيد ، اى پيامبر تو بگو خدا ، و آنگاه ايشان را واگذار تا در خوض و تفكرات بيهودهء خود مشغول بازى باشند ) ، ( قدر ) هر چيزى كميّت آن است و تقدير هر چيز غالبا توأم با توصيفى است كه ما را از حال آن چيز آگاه مىكند ، لذا كلمهء ( قدر ) و ( تقدير ) بطور استعاره هم بر اوصاف چيزى اطلاق مىشود و هم بر آن معرفت و آگاهى . پس معناى جمله چنين مىشود كه مردم نمىتوانند خداوند را آنطور كه لايق ساحت اوست تعظيم نمايند ، چون عقل و وهم انسانها و نيز حواس آنها نمىتواند به ذات خداى متعال احاطه پيدا كند ، بلكه صرفا به آن مقدار كه آيات و افعال خداوند را مشاهده مىنمايد تا حدودى به اوصاف خالق آنها پى مىبرند ، لذا قوّت و عزّت خداى متعال و ذلّت و خوارى مخلوقات اقتضاء مىكند كه هيچ مخلوقى به عظمت او راه نيابد و او را آنطور كه هست نشناسد و وصف نكند . در ادامه مىفرمايد : ( اذ قالوا . . . ) پس معلوم مىشود انكار وحى در حقيقت خارج كردن خدا از مقام ربوبيّت و عنايت او به جميع شئون بندگان است ، چون از لوازم تسلّط ربوبى هدايت مردم و مخالفت با اصول اعتقادى آنها در زمانى كه پليدى شرك را بر طهارت توحيد ترجيح مىدهند ، مىباشد . يعنى مقام ربوبيّت اقتضاء مىكند كه به منظور هدايت مردم و رستگارى آنان براى