( 53 )
( وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ )
: ( اينچنين بعضى از آنان را با بعضى ديگر آزمايش كرديم تا بگويند : آيا اينان بودند گروهى كه خداوند از ميان همهء ما به آنها نعمت داد ؟ آيا خداوند به بندگان شكرگزار داناتر نيست ) ، ( فتنه ) به معناى امتحان بوده و سياق آيه مىرساند كه استفهام آنها از روى استهزاء مىباشد و معلوم است كه گويندگان اين سخن كسانى را مسخره مىكردهاند كه در نظر آنها حقير و فاقد ارزش اجتماعى بودند و اين گويندگان همان اقويا و زورمندان بودهاند كه براى فقراء و زير دستان ارزشى قائل نبودهاند و خداى سبحان به پيغمبر خود خبر مىدهد كه اين اختلاف طبقات اجتماعى امتحانى الهى است كه اشخاص به وسيلهء آن محك و آزمايش مىشوند و افراد ناسپاس از شكرگزاران متمايز مىگردند و آنان كه اهل كفران نعمت و اهل استكبارند دربارهء فقراى با ايمان با استهزاء مىگويند : « آيا خداوند از ميان همهء ما مردم ، به اين بىنوايان نعمت داد ؟ »
امّا جمله ( اليس اللّه . . . ) جواب از استهزاء آنان است و مىفرمايد : اينها شكر گزاران نعمت خدا هستند ، نه كفّار و خداوند به احوال شكر گزاران از بندگان خود داناتر است و آنها را بهتر مىشناسد و مسلّم است كه منعم به كسى منّت مىگزارد و نعمت مىدهد كه شكرگزار باشد ، پس اين ظواهر دنيوى و ماديّات در نزد خدا ، قدر و احترامى ندارد ، بلكه كرامت ، تنها دائر مدار شكر نعمت بوده و نعمت حقيقى هم همانا « ولايت الهى » است ، لذا توحيد و نفى شريك از پروردگار مصداق شكر الهى مىشود ، كما اينكه در سورهء يوسف نفى شريك از خدا را شكر ناميده است « 1 » .
( 54 )
( وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ
هامش
( 1 ) - سورهء يوسف ، آيه 38 .