عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ )
« 1 » ، ( خداوند عالم غيب است ، پس احدى را بر غيب خود آگاه نمىسازد ، مگر كسى از فرستادگانش را كه بپسندد ) ، و اينكه فرمود :
( وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ )
كنايه از اين است كه پيامبر آثارى را كه فرشتگان دارند ندارد ، چون آنها از حوائج زندگى مادّى مثل خوردن و آشاميدن و ازدواج و امثال آن منزّه هستند .
كما اينكه در جاى ديگر مىفرمايد :
( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ )
« 2 » ، ( بگو من بشرى مثل شما هستم ، كه به من وحى مىشود ) ، و آنگاه مىفرمايد :
( إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ )
، يعنى من پيامبر خدايم و تنها ادّعايم اين است كه خداى تعالى هر مطلبى را كه بخواهد به من وحى مىكند و من جز از دستورهايى كه با وحى به من مىرسد ، پيروى نمىكنم ، پس وظيفه پيامبر تنها ابلاغ است .
و فراز بعدى كه مىفرمايد : آيا كور و بينا يكسان هستند ، كنايه از اين است كه اگر چه من فرشته نيستم و استقلالا علم به غيب ندارم و خزائن خدا هم بدست من نيست ، امّا من پيامبرى هستم كه از جانب خدا به من وحى مىشود ، پس بشر بودن من مانع نمىشود كه فرقى با شما نداشته باشم ، بلكه فرق من با شما مثل تفاوتى است كه بينا با نابينا دارد ، همانطور كه كور و بينا در انسانيّت با هم مشتركند و در عين حال اوضاع حكم مىكند كه نابينا از بينا پيروى كند ، همچنين شما كه جاهل به وحى هستيد بايد از من كه عالم به آن هستم و دستورات الهى را به شما ابلاغ مىكنم پيروى كنيد ، پس چرا به اين مسائل توجّه نمىكنيد و در اطراف آن تعقّل نمىنماييد .
( 51 )
( وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ )
: ( و كسانى را كه از محشور شدن در روزى كه جز خدا ولىّ و شفيعى نيست ترس دارند ، با اين قرآن بيم ده ، باشد كه پرهيزگار شوند ) منظور از خوف از
هامش
( 1 ) - سورهء جنّ ، آيه 26 .
( 2 ) - سوره كهف ، آيه 110 .