تبار ستمكاران را فرا گرفت و از آنان هيچ اثرى باقى نگذاشت و يا احدى از آنها نجات نيافت و اين هم به سبب ظلمشان بود ، يعنى ظلمشان باعث شد كه خداى تعالى آنها را محكوم به هلاكت كند و نسلشان را براندازد ،
( فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ )
« 1 » ، ( آيا باقيماندهاى از آنان را مىبينى ) .
و در آخر ستايش پروردگار را نمود ، چون همهء اين بلاهايى كه بر سر آنها آمد نتيجه ظلم و كفر خودشان بود و هيچ ملامتى در اين عمل متوجّه خداى متعال نيست ، بلكه او سزاوار مدح و ثناست ، چون او دربارهء آنها جز به مقتضاى حكمتش رفتار نكرده و در راهى كه منتهى به هلاكت آنها شد ، پروردگار آنها را فقط به سوى چيزى كه خودشان برگزيدند سوق داد ، پس هر خوارى و زشتى سزاوار كافران و هر حمد و ثنايى در خور پروردگار عالميان است .
( 46 )
( قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ )
: ( بگو خبر دهيد مرا اگر خداوند گوشها و چشمهاى شما را بگيرد و بر دلهاى شما مهر بزند ، كدام معبودى جز خداوند مىتواند آنها را به شما برگرداند ، ببين چگونه آيات خود را تكرار مىكنيم و با اين حال اينها باز هم از آنها اعراض مىكنند ) ، گرفتن گوش و چشم به معناى كر و كور كردن آنها است و مهر بر دلها زدن به معناى بستن دريچهء دل است ، به طورى كه ديگر چيزى از خارج در آن داخل نشود تا قلب دربارهء آن فكر كند و به كار افتد و خير و شرّ و نافع و مضرّ آن را تشخيص دهد ، نه اينكه به كلى از خاصيّت تعقّل و تفكّر ساقط شود .
خداوند براى ارائه برهان بر عليه مشركان مىفرمايد : اگر خدا چشم و گوش شما را بگيرد و قلب شما را مهر بزند ، چه معبودى غير از او مىتواند آنها را به شما باز گرداند ؟
اصولا اين گفتار مشركين كه خداوند شركائى دارد ، سخنى است كه خود مستلزم بطلان
هامش
( 1 ) - سورهء حاقّه ، آيه 8 .