فرزندان خود را مىشناسند ، امّا اينها خصوصا علماى آنان بشاراتى را كه سراغ داشتند كتمان مىكردند و از ايمان به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلم استنكاف مىورزيدند ، لذا خداوند آنها را زيانكار مىنامد ، چون بالاترين خسارت اين است كه انسان حق را بشناسد و دانسته ، آن را انكار و كتمان كند .
[ آيهء ( 32 - 21 ) بيان ظالم بودن شخص مفترى و حال كفّار در قيامت ]
( 21 )
( وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ )
: ( چه كسى ستمكارتر از آن كسى است كه به خدا افترا ببندد و يا آيات او را تكذيب كند ؟ بدرستى كه ستمكاران رستگار نمىشوند ) ، ظلم يكى از زشتترين و بدترين گناهان است ، بلكه زشتى و شناعت گناهان ديگر هم به مقدار ظلمى است كه در آنها است و معناى ظلم عبارتست از خروج از عدالت و حد وسط ، از طرف ديگر ظلم ، همانطور كه به نسبت اختلاف شخص ظالم كم و زياد مىشود ، همچنين نسبت به اختلاف اشخاص مظلوم نيز شدّت و ضعف پيدا مىكند به اين معنا كه هر چه شأن و موقعيّت آن اشخاص عظيمتر باشد ، ظلم بر آنها شنيعتر و بزرگتر خواهد بود ، و بديهى است كه چون ساحتى مقدستر و منزلتى رفيعتر و عزيزتر از ساحت پروردگار و آيات او نيست ، لذا كسى كه به چنين ساحتى يا به آيات او ظلم روا بدارد از هر ظالمى ظالمتر خواهد بود و اين چنين كسى جز به خودش ظلم نكرده است .
افتراى دروغ بر خداى تعالى ، عبارتست از اثبات شريك براى او و يا ادّعاى نبوّت يا نسبت دادن حكمى به خداوند از راه دروغ و بدعت .
و تكذيب آيات دالّ بر خدا ، عبارتست از تكذيب پيغمبر صادق الوعدى كه دعوت او توأم با معجزات و آيات الهى باشد و يا انكار دين حق ، مثلا انكار كلّى صانع ، و ( فلاح ) يعنى رسيدن به آرزو كه همان معناى سعادت است ، خداوند در خاتمه مىفرمايد : ستمگران به رستگارى نمىرسند ، يعنى ستمگران به آرزوهائى كه براى رسيدن به آنها تلاش مىكنند نمىرسند و به اهداف خود ظفر نمىيابند ، چون ظالمند ، و همين ظلمشان مانع از وصول آنها به سعادت است ، چون سعادت وقتى سعادت است كه