يكتايى مىگيرند كه در الوهيّت و ربوبيّت يگانه است و هيچ چيز و هيچ كس مثل و مانند و شريك او نيست و همتايى ندارد .
( 2 )
( هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ )
: ( اوست آنكه شما را از گل بيافريد ، آنگاه اجلى مقرّر فرمود ، و اجل معيّن در نزد اوست و آنگاه باز هم شما شك مىآوريد ؟ ) ، در اين عبارت اشاره به خلق عالم صغير و كوچك انسانى مىنمايد ، پس از خلق عالم كبير و آنكه انسان را آفريده و امورش را تدبير نموده و براى بقاى ظاهرى و دنيوى او مدّتى مقرّر فرموده ، همان خداى سبحان است ، و وجود انسان محدود است بين گل كه ابتداى خلقت نوع اوست و بين اجل مقرّرى كه با رسيدن مرگ تمام مىشود و ممكن است مقصود از ( اجل ) روز بعث باشد كه روز بازگشت به خداى سبحان است و ( اجل ) را نيز نكره آورد تا ابهام را برساند و دلالت كند بر اينكه اين اجل براى بشر مجهول و نامعلوم است و بشر از راه معارف و علوم متداول راهى به سوى تعيين آن ندارد .
امّا فى الجمله
( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ )
، ( هر نفسى چشنده مرگ است ) « 1 » .
و مراد از اجل ، مدّت مقرّر و معيّن است و يا به معناى آخر مدّت مىباشد و در اين آيه مراد ، آخر مدّت زندگى است نه تمامى آن و اجل دو گونه است : يكى « اجل مبهم » و يكى « اجل مسمّى » ، يعنى معيّن در نزد خداى متعال و اين دوّمى همان اجل محتومى است كه تغيير نمىپذيرد ،
( مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ )
« 2 » ، ( هر كه اميدوار ديدار خداست ، پس مطمئنا بداند كه اجل خدا خواهد آمد ) ، و نسبت اجل مسمّى به اجل مبهم مانند نسبت مطلق است به مشروط و معلّق به اين معنا كه ممكن است اجل غير مسمّى به خاطر تحقّق نيافتن شرطى كه اجل معلّق بر آن شرط مقيد شده ، تخلّف كند و در موعد مقرّر فرا نرسد ، امّا اجل مسمّى و حتمى ، راهى براى گريز از آن و عدم تحقّقش نيست .
هامش
( 1 ) - سوره عنكبوت ، آيه 57 .
( 2 ) - سورهء عنكبوت ، آيه 5 .