تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
3 ) نظام عمل انسان كه آيه سوّم به آن اشاره مىنمايد . اين سه آيه مشتمل بر ثناى پروردگار است به آن جهت كه عالم بزرگى را ايجاد فرمود كه انسان در آن زيست مىكند و عالم صغيرى را كه همان وجود خود انسان است و از جهت آغازش به گل و از جهت انجامش به اجلى حتمى و مكتوب ، محدود است ايجاد نمود و ستايش او بر اينكه بر آشكار و نهان آدمى و تمامى اعمال او آگاهى دارد . و اينكه در اين آيه فرمود :
( خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ )
، اشاره به نظامى است كه در عالم كبير حكمفرماست و تمامى اشياى عالم با همهء كثرت و تفاوتش بر طبق آن اداره مىشود ، زيرا عالم مشهود ما زمينى است كه آسمانهاى پهناور از هر طرف آن را احاطه نموده و همهء آنها دائما در حال تحوّل و تكامل هستند ، و ( جعل ) در اينجا به معناى همان خلق است ، امّا چون كلمه خلقت در اصل از كلمه ( خلق الثوب ) گرفته شده و در معنى آن تركيب يافتن از اشياى گوناگون منظور مىشود ، امّا ظلمت و نور از تركيب چيزى با چيز ديگر موجود نشده‌اند ، لذا از لفظ ( جعل ) به جاى ( خلق ) استفاده فرمود ، امّا اينكه در كلمه ( ظلمات ) صيغهء جمع و در ( نور ) لفظ مفرد به كار رفته جهتش شايد اين باشد كه ظلمت ناشى از عدم نور است در چيزى كه شأنش اين است كه نور داشته باشد و اين چنين چيزى از جهت دورى و نزديكيش به نور متعدّد مىشود ، بخلاف نور كه امرى وجودى است و وجود آن از مقايسه با ظلمت بدست نمىآيد و تكثّر و تعدّد حقيقى در آن راه ندارد . و آنگاه در عبارت
( ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ )
از لفظ ( ثمّ ) استفاده فرموده كه دلالت بر تراخى و تأخير دارد ، كه از تعجّب آميخته با ملامت و توبيخ ناشى مىشود ، گويا خداوند خود را به تفرّد در صنع و ايجاد و يگانگى در الوهيّت ستوده و آنگاه با ذكر پندار مشركان و كافران در پرستش بتها و الهه‌ها از تعجّب لحظه‌اى از گفتار بازمانده پس دنبالهء كلام را گرفته و با لفظ ( ثمّ ) به علّت سكوت و حيرت از اين اعمال و پندارهاى غلط اشاره نموده است كه كافران چگونه بتها و الهه‌ها را شريك خداوند قهّار و صانع