مردم را بسوى خداى بىشريك دعوت مىكند ، باقى نماند ، و در جملهء بعدى وظيفهء ديگرى كه از جانب خداى سبحان به عهده دارد ، بيان نموده و آن شهادت بر اعمال است ، پس وظايف او شامل ابلاغ رسالت و دعوت به پرستش خداى بىشريك و ثانيا گواهى بر رفتار امّت خويش است و مىفرمايد : من در اين دو وظيفه تخطّى نكردم و بنابراين من از اين نسبت ناروا كه مردم را به عبادت خود و مادرم فرا خوانده باشم مبرّا و منزّه هستم .
و جمله ( كنت انت الرّقيب عليهم ) افادهء حصر مىكند و لازمهاش آن است كه خداوند هم در ايّام وجود عيسى بين مردم و هم بعد از او رقيب و شاهد باشد ، لذا آن ايّامى هم كه عيسى شهيد و ناظر بر امّت بوده بطور مستقل نبوده است ، بلكه در حقيقت واسطه در شهادت بوده ، نظير ساير تدبيرات الهى كه مدبّر به استقلال خود اوست ، پس شهادت هم مانند ساير تدبيرات الهى اولا و بالذّات فقط به خود خداوند اختصاص دارد و گاهى بعضى از بندگان خود را موكّل بعضى از امور و تدبيرات مىنمايد ، امّا او خود بر همه امور از قبيل رزق ، زنده كردن ، ميراندن ، حفظ ، دعوت بندگان و هدايت آنان و امثال آن وكيل است .
پس عيسى عليه السّلام مبرّى از اين نسبتهاى نارواست و در آنچه آنها بعد از وى مرتكب شدند چيزى بر عهدهء او نيست و وى مسئول آنچه امّتش مرتكب شدند و گفتهاند نمىباشد ، همچنانكه در آيه بعد مىفرمايد : اگر آنها را عذاب كنى ، اينها بندگان تو هستند و تو بر آنان قادرى و اگر از آنها درگذرى و چشم پوشى كنى همانا تو عزيز و حكيمى .
( 118 )
( إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )
: ( اگر ايشان را عذاب كنى ، پس همانا آنها بندگان تو هستند و اگر از آنان درگذرى ، پس همانا تو صاحب عزّت و درست كردارى ) ، پس از آنكه عيسى عليه السّلام با اقامهء حجّت روشن نمود كه نسبت به مردم وظيفهاى جز اداى رسالت و قيام به امر شهادت نداشته و در ايام زندگى