خود باشد و از ديگران كه اهل ضلالت هستند صرف نظر كند و در زمرهء آنان قرار نگيرد و از گمراهى آنها نهراسد و ضلالت و شيوع گناهانى كه از مردم مىبيند او را نلغزاند و مردم او را مشغول نكنند ، چون حق ، حق است ، اگر چه مردم تركش كنند و باطل ، باطل است ، اگر چه اكثريّت آن را دو دستى بچسبند و متمسّك آن باشند .
لذا مؤمن نبايد توجّهى به گفتار گمراهان نمايد كه مىگويند دنياى امروز با معنويات مساعد نيست و اجازه نمىدهد انسان به اديان پايبند باشد ، و بر مؤمن واجب است كه مردم را بسوى خدا دعوت كند و امر به معروف و نهى از منكر نمايد ، يعنى اسباب عادى هدايت را به كار برد و سپس اثر و مسبّب را به خدا وانهد ، چون همهء امور بدست اوست .
امّا بر او جايز نيست كه براى نجات مردم از هلاكت ، خود را به هلاكت بياندازد ، زيرا خدا هيچ كس را وكيل ديگرى قرار نداده است و اين امر هيچ منافاتى با امر به معروف و نهى از منكر ندارد و در آخر مقصد نهايى انسان را مطرح مىكند و مىفرمايد : بازگشت همه شما بسوى خداست ، چون غايت انسان و آنچه امر او به آن منتهى مىشود ، مبتنى بر احوال و اخلاق نفسانى اوست و آنها نيز مبتنى بر اعمال انسانى هستند و به عمل صالح و فاسد و تقوى يا فسق و فجور منقسم مىگردند ، و انسان هنگامى كه متوجّه شود كه نسبت به خداى خود در چه موقعيّتى قرار دارد و نسبت او با ساير اجزاى عالم چگونه نسبتى است ، درمىيابد كه نفسش منقطع و بريدهء از غير خداست و مىيابد كه برابر نفس او حجابهايى است كه كسى را جز پروردگارش به آن حجابها دسترسى و احاطه و تأثير نيست و تنها پروردگار او قادر بر رفع آن حجابهاست ، پروردگارى كه حجابهاى او را هم از پشت سر دفع نموده و دور مىكند و هم او را از پيش روى بوسيله قدرت و هدايت بسوى خود مىكشاند ، و در اين هنگام درمىيابد كه مونسى و دوستى جز پروردگار برايش نيست و معناى ( الى اللّه مرجعكم ) را درك مىكند و ادراك و شعور نفس عوض شده و نفس از افق شرك به موطن عبوديّت و مقام توحيد مهاجرت مىكند و اگر عنايت الهى شامل حالش شود شرك و اعتقاد به موهومات و دورى از خدا و تكبّر
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص٥٥٣