غير صفت است پس هر كس خدا را به وصف جداى از ذات توصيف كند او را قرين دانسته و هر كس خدا را قرين بداند به دوئيّت او حكم كرده و هر كه به دوئيّت حكم كند ، خدا را تجزيه كرده و داراى اجزاء دانسته و كسى كه چنين كند نسبت به او جاهل شده است و هر كس به خدا جاهل شد ، البته او را قابل اشارهء حسى هم مىداند و كسى كه چنين كند او را محدود كرده است و هر كس خدا را محدود كند ، او را معدود و قابل شمارش نموده است ) ، پس وحدت خدا وحدت عددى نيست و صفات او عين ذات اويند .
( 78 )
( لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ )
: ( از بنى اسرائيل آنهايى كه كافر شدند به زبان داود و عيسى پسر مريم نفرين و لعنت شدند و اين به جهت عصيان آنها بود و اينكه آنها همواره تجاوز كار بودند ) ، اين آيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را خبر مىدهد كه از اهل كتاب آنها كه كفر ورزيدند ، به زبان انبياء خودشان هم لعنت شدهاند و اين لعنت هم به جهت عصيان و كفر پيشگى و تجاوز و عداوت هميشگى آنها بوده است .
( 79 )
( كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ )
: ( آنها از منكراتى كه مىكردند دست برنمىداشتند ، براستى چه بد اعمالى انجام مىدادند ) ، يعنى روش ايشان به اين صورت بود كه عدّهاى اعمال زشت و منكر را مرتكب مىشدند و گروه ديگر هم راضى به فعل آنها بودند و آنها را نهى و منع نمىكردند و اين رضايت به عمل منكر خود عملى زشت و منكر است ، پس شيوهء هميشگى آنها ارتكاب منكرات بود .
( 80 )
( تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ )
: ( بسيارى از آنان را مىبينى كه كسانى را كه كافر شدند دوست مىدارند ، چه بد توشهايست كه بدست خود براى خودشان پيش