لازمهء قول اينها اين است ، يك چيز در عين اينكه يكى است سه چيز باشد و عقل سليم اين معنا را نمىپذيرد و خداوند به هيچ وجه كثرت در او راه ندارد و اللّه تعالى واحد حقّه حقيقيّه است و بذاته جزء ناپذير و احدى الذات است و نه در عقل و نه در وهم قابل تكثّر نيست و هرگز چيزى به آن ضميمه نمىشود و با چيزى تركيب نمىگردد و وحدت او وحدت عدديّه نيست ، او نه در ذات ، نه در اسم و نه در صفات به وحدت عددى متّصف نمىشود ، چون كثرت و وحدت عددى هر دو از آثار و احكام مخلوقات خدايند ، پس چگونه صانع به آنها متصف شود ؟ لذا در عالم وجود اصلا و بطور كلى از جنس معبود ( إله ) يافت نمىشود ، مگر معبود يگانهاى كه يكتائى او وحدت مخصوصى است كه نه در خارج و نه در وهم به هيچ وجه قبول تعدّد و كثرت نمىكند .
و در ادامه نصارى را تهديد مىكند به عذابى دردناك ، چون قول به تثليث مطلبى نيست كه عامهء مردم بتوانند صحّت و بطلان آن را درك كنند و اغلب آن را طوطى وار و متعبّدانه پذيرفتهاند و تثليث در ذهن آنها جنبه تعارف و تشريف دارد و در اين مسأله بين علماء و مردم عامى فرق است و همهء آنها كفر حقيقى ندارند و منكر توحيد نيستند ، بلكه فقط علماء ، كفر حقيقى دارند ، چون مسأله تثليث را حقيقتا معتقدند نه تعارفى و تشريفى و خداوند همين كفّار را تهديد به عذاب دردناك اخروى نموده است و اين در صورتى است كه ( من ) بيانيّه باشد و اين احتمال بدى نيست .
( 74 )
( أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ )
: ( آيا بسوى خدا باز نمىگردند و طلب آمرزش نمىكنند ؟ و حال آنكه خدا آمرزنده و مهربان است ) ، اين استفهام براى برانگيختن مردم به امر توبه و استغفار است و به ياد آوردن مغفرت و رحمت خدا مىباشد ، امّا احتمال هم دارد انكار و توبيخ باشد و بنابراين فرض معنايش اين مىشود كه چرا توبه و استغفار نمىكنند ؟ و در صدد جلب مغفرت و رحمت خدا بر نمىآيند ؟