جاهليّت ، پس هر كس از حكم خدا منحرف شود و در آن خطا كند ، پس به حكم جاهليّت حكم رانده است .
[ آيهء ( 54 - 51 ) نهى از ولايت كفّار و اهل كتاب ]
( 51 )
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ )
: ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، يهود و نصارى را به دوستى نگيريد كه آنان دوست يكديگرند و كسى كه آنان را دوست بدارد ، خود او هم از ايشان است ، همانا خدا مردم ستمكار را هدايت نمىكند ) ، ( اتّخاذ ) يعنى اعتماد كردن به چيزى به اين صورت كه شخص به آن دلگرم باشد و ( ولايت ) يك نوع خاصّى از نزديكى چيزى به چيز ديگر است ، بطورى كه موجب برداشته شدن موانع بين آن دو چيز شود ، البته نه همه موانع ، بلكه موانع آن هدفى كه غرض از ولايت رسيدن به آن هدف است و ولىّ يعنى ناصر و ياورى كه هيچ مانعى او را از نصرت شخصى كه به وى نزديك شده و نسبت به او و ولايت باز ندارد ، پس ولىّ يعنى محبوبى كه آدمى نمىتواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواستهء او جلوگيرى نمايد و ولىّ همان مطاع است ، يعنى كسى كه انسان از او اطاعت مىكند .
لذا در آيهء مربوطه از معاشرت با يهود و نصارى و از آميزش با آنان نهى مىكند ، چون اين مسأله طبيعتا به مودّت و محبّت و ارتباط روحى مىانجامد و باعث تأثير و تأثّر اخلاقى مىشود ، در نتيجه سيره و روش دينى به روش كفر مبدّل مىگردد و انسان به پيروى از تمايلات نفسانى و عبادت شيطان و خروج از راه فطرت متمايل مىشود و مراد از ( بعضهم اولياء بعض ) ولايت محبّت است كه باعث مىشود دلهايشان به هم نزديك گردد و ارواحشان يكديگر را جذب كند و آراءشان در پيروى هواى نفس و استكبار ورزيدن از قبول حق ، و اتّخاذشان در خاموش كردن نور خداى سبحان ، و همكارى ايشان عليه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم و مسلمانان متّحد و يكى گردد ، بطوريكه گويا يك تن واحدند ، على رغم اينكه مليّتهاى متفاوت دارند ، پس يهود و نصارى عليه مسلمين مانند