معصوم سلب نمىكند ، به طورى كه ديگر نتواند راه خطا برود و در نتيجه نشود به او تكليف كرد ، چون عصمت از سنخ ملكات علمى است و تأثيرى در قواى عامله ندارد ، و در ادامه چنانچه ذكرش رفت مىفرمايد : علّت اعراض آنها ، گناهان قبلى و فسق آنهاست و مردم نمىتوانند خداى تعالى را در ملكش به ستوه آورده و عاجز سازند ، بلكه خدا بر كار خود مسلّط و غالب است و هموست كه اين اعراض كنندگان را به جرم فسقشان گمراه كرده و چون اكثر مردم فاسق و گنه كارند ، لذا گمراه مىشوند .
( 50 )
( أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ )
: ( آيا اينها حكم جاهليّت را مىجويند ؟ در حالى كه براى مردم صاحب يقين كيست كه حكمش بهتر از حكم خدا باشد ؟ ) ، اين استفهام توبيخى است و مىفرمايد : حال كه حكم حق تنها از جانب خداست ، پس اين افراد رويگردان و اعراض كننده در جستجوى چه چيزى هستند ، آيا در طلب حكم جاهليّت و احكام گمراه كننده مىباشند ؟
و در جملهء بعد استفهام انكارى است و مىفرمايد : هر حكمى يا حكم تشريعى الهى است و يا حكم جاهليّت و خيالات مخلوقات كجا و تشريع خالق كجا ؟
و هيچ حكمى پيروى نمىشود ، مگر به جهت حسن و نيكويى آن ، و كسانى كه اهل يقين هستند مىدانند كه هيچ كس حكمش بهتر از حكم خدا نيست و در تفسير برهان در ذيل اين آيه به نقل از كافى به اسناد از احمد بن محمد بن خالد و او از پدرش و او از ابى عبد اللّه عليه السّلام نقل كرده كه قضات چهار دستهاند كه سه گروه در آتشند و يك گروه اهل بهشتند ، ( 1 - مردى كه به ستم و جور حكم مىكند در حالى كه مىداند حكمش جور است ، بديهى است كه او در آتش است ، ( 2 - مردى كه به ستم حكم مىكند امّا نمىداند ، جايگاه او هم آتش است ، ( 3 - مردى كه به حق قضاوت مىكند امّا از روى علم نيست ، جايگاه او هم در آتش است ، ( 4 - مردى كه از روى علم و به حق قضاوت مىكند ، كه فقط جايگاه او در بهشت است و آنگاه فرمود : حكم دو نوع است ، حكم خدا و حكم