ضديت با دين شما مأيوس شدند ، پس ديگر از آنها نترسيد و تنها از من بترسيد ) ، از مقايسه صدر و ذيل آيه نتيجه مىشود كه تحريم خوراكيها و در آخر هم ذكر اينكه اگر كسى از روى اضطرار از آنها بخورد ، گناهى نكرده ، نشان مىدهد كه اين عبارات كامل و تمام است و لذا جمله ميانى جملهاى معترضه است كه نه ارتباطى با صدر آيه دارد و نه با ذيل آن و اينكه آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور داده اين جمله را ما بين دوتاى ديگر قرار دهند و يا نويسندگان وحى چنين كردهاند به هر صورت مدخليّتى در بحث ندارد ، چون بديهى است كه حرام شدن گوشت حيوانات كه قبلا هم در سورههاى ديگر نازل شده بوده ، امرى نيست كه بواسطهء آن دين كامل شود و كفّار مأيوس گردند .
و اكثر قريب به اتفاق رواياتى كه در شأن نزول اين آيه وارد شده ، اين معنا را تأييد مىكند كه اين قسمت از آيه در زمانى نازل شد كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از حجة الوداع مراجعت مىكردند و در مكان غدير خم در مورد ولايت على عليه السّلام به مردم سفارش نمودند ، يعنى روز هجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرت و روايت غدير خم متواتر است و جاى شكّى در آن نيست .
و بديهى است كه اين روز روزى است مشتمل بر خيرى كثير و فائدهاى بىنظير و آن مأيوس شدن كفّار از زوال دين است ، چون كفّار در آرزوى تغيير و تبديل دين بودند و مىپنداشتند با مرگ پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دين هم رو به زوال مىنهد ، امّا خداوند با نصب ولىّ و جانشين بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم موجبات حفظ و دوام و بقاء آن را تا آخر الزّمان فراهم آورد و مسلّما چنين امرى باعث نوميدى كفّار مىگردد و كلمهء
( فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي )
نهى ارشادى است و مىفرمايد : ديگر جايى براى ترسيدن از كفّار باقى نمانده و اين آيه در مقام تهديد است نه منّت گزارى ، چون مراد از خشيت از خدا در اين آيه ترس خاصّى است ، چون ترس از خدا در هر حالى واجب است و اختصاص به وضع خاصّ ندارد .
و مراد از ترس خاصّ در اين جمله ترس از خاموش شدن نور دين و مسلوب شدن