تسليم باشند ) در اين آيه خداوند براى اثبات اينكه مبداء حاكميت تنها خداست ، و هيچ حاكمى جز آنكه خدا تعيين نموده و هيچ حكمى جز شريعتى كه خدا آن را وضع كرده وجود ندارد ، به ذات مقدس خود سوگند مىخورد و صفت ايمان را از كسانى كه حكم غير خدا را بپذيرند ، نفى مىكند ، لذا منافقين كه خود را مؤمن مىدانند ، امّا محاكمه به نزد طاغوت مىبرند ، در واقع مؤمن نيستند و ايمان آنها كامل نيست ، مگر زمانيكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم را حكم خود قرار دهند و باطنا و ظاهرا تسليم او باشند و از حكم او آزرده نشوند ، چون هر كس از حكم پيامبر آزرده شود در واقع از حكم خدا آزرده شده است ، و شرط ايمان به خدا ، اطاعت از پيامبر و نافذ دانستن حكم اوست .
و تسليم به معناى رضايت باطنى و قلبى و ظاهرى است ، چون هر اعتراض يا سختى و تنگى احساس كردن از هر حكمى از احكام خدايى در واقع شرك است
( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ )
« 1 » ، ( اكثر ايشان به خدا ايمان نمىآورند ، جز در حالى كه مشركند ) .
( 66 )
( وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ )
: ( و اگر به آنان واجب مىكرديم كه يكديگر را بكشيد و يا از سرزمين خود بيرون كنيد ، جز گروه اندكى اين كار را نمىكردند ) ، حكم در آيه مربوط است به هيأت اجتماعيهاى كه از افراد حاصل مىشود و نامش را اجتماع مىگذاريم و اين كه اندكى را استثناء كرد براى اين بود كه كسى توهّم نكند حكم استغراقى است و تمام افراد بشر را در بر مىگيرد ، پس منظور از قتل هم قتل دسته جمعى يكديگر است ، نه اينكه يك نفر خودش را به قتل برساند و همچنين منظور از بيرون شدن ، از ديار جلاى وطن كردن جمعى از ميان جمعى ديگر است ، نه بيرون شدن فردى از خانهاش ،
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما يُوعَظُونَ بِهِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً )
: ( با اينكه اگر آنها به آنچه اندرز
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 106 .