[ آيهء ( 42 - 36 ) مسأله توحيد عملى و سفارش به انفاق ]
( 36 )
( وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً )
: ( خدا را عبادت كنيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد ) و اين يعنى توحيد كه در اينجا مراد ، توحيد عملى است ، يعنى انجام اعمال حسنه فقط براى كسب رضاى خدا و رسيدن به ثواب آخرت بدون پيروى از تمايلات و شريك قرار دادن براى خدا و عبادت غير او و قبول نمودن حكم كسانى كه به غير شريعت الهى حكم مىكنند و بدون قبول نظريات ناشى از هواهاى نفسانى كه خداوند هيچ سلطهاى بر آنها ندارد ، ( از قبيل تعصبات قبيلهاى يا جاهلى يا وطنى و قومى ) ، بلكه انسان بايد امر خدا را بالاتر از همه اينها بداند ،
( وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً )
: ( و به پدر و مادر احسان كنيد ، همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و همسايه نزديك و همسايهء دور و رفيق مصاحب و در راه مانده و بردگانى كه مملوك شمايند ، همانا خدا افرادى را كه متكبر و فخر فروش هستند دوست ندارد ) ، پدر و مادر چون سبب نهايى براى وجود و تربيت انسان هستند ، در ابتداى مراتب احسان ذكر شدند و سپس مراتب ديگر را بر شمرد و مراد از ( صاحب بالجنب ) يعنى رفيق سفر و حضر يا منزل ، و در راه مانده نيز كسى است كه از حالت او درماندگى در راه فهميده مىشود نه غير آن ، پس گويى او پسر راه است و بردگان اعم از كنيزان و غلامان مىباشند و ( مختال ) كسى است كه اسير خيالات شده و خود را بزرگ مىبيند و ( فخور ) كسى است كه زياد فخر مىفروشد و اين دو از لوازم تعلق به مال و جاه و حبّ به آنهاست نه دلبستگى به خداى سبحان .
( 37 )
( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً )
: ( كسانى كه بخل مىورزند و مردم را هم به بخل فرا مىخوانند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده كتمان مىكنند ، همانا ما براى كافران عذابى خوار كننده مهيّا نمودهايم ) يعنى اين افراد خسيس با عمل فاسدشان و روش عملى