كنيزى از آن جناب براى وضو آب به دست آن حضرت مىريخت ، ناگهان ابريق از دست وى افتاد و صورت آن حضرت را زخمى نمود ، آن حضرت سر بلند كردند و به كنيز نگريستند ، كنيزك گفت :
( وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ )
حضرت فرمود : خشم خود را فرو بردم ، كنيزك گفت :
( وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ )
حضرت فرمود : از تو گذشتم ، خدا از تو بگذرد ، كنيزك گفت :
( وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ )
حضرت فرمود : برو تو را در راه خدا آزاد كردم ) « 1 » .
( 135 )
( وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ )
: ( و كسانى كه زمانى كه كار ناشايست انجام دهند يا ظلمى به نفس خويش كنند ، خدا را به ياد مىآورند و براى گناهان خود طلب آمرزش مىكنند ، و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد ؟ و آنها اصرار بر اعمال قبيح خود ندارند ، چون به زشتى عمل معصيت آگاه هستند ) ، ( فاحشه ) هر عملى است كه متضمن زشتى باشد ، امّا اغلب در زنا استعمال مىشود و شايد هم مراد از آن گناه كبيره باشد ، و در مقابل آن ظلم به نفس را گناه صغيره بدانيم ، امّا بطور كلى ظلم به نفس شامل همه معاصى مىشود ، به هر حال متقين بعد از انجام گناه ، حقيقتا خدا را با جوارح خود ياد مىكنند ( نه فقط با زبان ) و بسوى او رجوع مىكنند و از او طلب مغفرت مىنمايند ، آنگاه مىفرمايد : چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد ، اين جمله براى تشويق و بيدار نمودن شوق پناه بردن به خدا در انسان گناهكار است ، در اينجا آمرزش را مقيد كرده به عدم اصرار به گناه ، چون اصرار سبب مىشود كه امر خدا در نزد نفس انسان سبك شمرده شود و باكى از هتك حرمتهاى الهى نداشته باشد و در مقابل اوامر خدا استكبار بورزد و در اين صورت هيچ نشانى از بندگى و
هامش
( 1 ) - اصل تفسير الميزان .