برترى دارند .
( 140 )
( إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ )
: ( اگر به شما آسيبى رسيد ، به دشمنان شما نيز آسيبى مانند آن رسيد ) ( قرح ) به معناى اثرى است كه از جراحت و آسيب وارده بر بدن به خاطر برخورد با چيز برندهاى از خارج باقى مىماند و اين كلمه كنايه از صدماتى است كه در جنگ احد به مسلمانان رسيد و همه آنها را در حكم شخص واحدى فرض نموده و امّا مراد از آسيب ديگر ، صدمه و آسيبى است كه در واقعه بدر از ناحيه مسلمانان به مشركان وارد آمده ،
( وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ )
: ( اين روزگار را به اختلاف احوال ميان مردم مىگردانيم ، تا مقام اهل ايمان به امتحان معلوم شود و تا از شما مؤمنان آنها را كه ثابت در دين هستند ( مانند على عليه السّلام ) گواه ديگران كند و خداوند ستمكاران را دوست ندارد ) ، يعنى سنت الهيه بر اين جارى شده است كه روزگار را در بين مردم دست به دست بگرداند ، بدون اينكه براى هميشه به كام يك قوم چرخانده شود و قومى ديگر از آن محروم گردند و اين سنّت به خاطر مصالح عمومى است كه فهم شما انسانها جز به برخى از آن مصالح احاطه ندارد ، و در جملات بعدى آن مصالح را براى مردم بيان مىنمايد كه يكى ظهور ايمان مؤمنين بعد از بطون و اخفاى آن است ، چون خداى متعال هرگز جاهل به حال مؤمنين نيست ، امّا ظاهر شدن ايمان مؤمنين مانند هر چيز ديگر بايد بر طرق سنّت جاريه در اسباب و مسبّبات صورت بگيرد ، لذا چارهاى نيست جز اينكه امورى ايجاد شود تا ايمان مؤمنان ظهور يابد .
و مطلب ديگر مسأله گواه است كه در اينجا منظور گواهان اعمال هستند .
( 141 )
( وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ )
: ( و تا آنكه اهل ايمان را از هر عيب و نقص پاك و كامل كند و كافران را محو و نابود گرداند ) ( تمحيص ) به معناى