وضع حمل نموده بود ) اين جمله و جملهء بعدى هر دو كلام خداى متعال است و مىفرمايد : ما اراده كرديم با دختر كردن فرزند او ، آرزوى او را به بهترين وجه برآورده كنيم و اگر او مىدانست كه از اين دختر فرزندى بدون پدر زاده مىشود كه از معجزات باهرات مىباشد و فرزند او پيامبر خداست ، هرگز از بابت دختر شدن فرزندش حسرت نمىخورد ، چون فرزندش و پسر او كه بدون پدر زاده مىشود ، آيت و معجزهاى بزرگ براى اهل عالم مىگردند ،
( وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى )
: ( و پسر مانند دختر نيست ) يعنى شرافت پسر هرگز به شرافت چنين دخترى نمىرسد ، چون اگر فرزند او فرضا خود عيسى عليه السّلام هم بود ، باز هم آنقدر ارزش نداشت ، چون او دخترى به دنيا آورد كه آنقدر عظيم و شريف بود كه خداوند از روح خود در او دميد و فرزندى بدون پدر از او بوجود آمد و اين معجزهاى بىمانندست و از همين جا معلوم مىشود كه ، اين كلام خداوند است كه مىخواهد به مادر مريم بگويد : شرافت هيچ پسرى مانند اين دختر نيست و اگر كلام مادر مريم بود بايد مىگفت : ( دختر مانند پسر نيست ) ،
( وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ )
: ( و من او را مريم نام نهادم و او و نسل او را از شرّ شيطان رانده شده به تو پناه دادم ) ( مريم ) در زبان مردم آن شهر به معناى زن عابد و خادم است و وجه تسميّه آن هم همان نذرى است كه او براى دخترش نموده بود و علّت پناه دادن او به خدا براى آنست كه عبادت وى تنها براى خدا باشد و نام او با اعمالش مطابقت داشته باشد و اين دعاى او كه دربارهء ذريّه مريم نموده ، دالّ بر اينست كه او به قطع و يقين مىدانسته كه از نسل عمران پسر صالحى متولد مىشود و چون عمران فوت نمود و او فرزند دختر زاييد يقين نمود كه به زودى پسرى از نسل مريم بوجود مىآيد .
( 37 )
( فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ )
: ( پروردگارش او را به بهترين وجه قبول كرد ) ، ( تقبل ) يعنى از روى رضا و رغبت پذيرفتن چيزى ، و اين به معناى آن است كه خداوند دختر او را به بهترين وجه پذيرفت ، از آنجا كه او مريم ناميده شد و در راه خدا