خويش است ،
( فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ )
: ( پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد ) يعنى از اين شريعت پيروى كنيد و در اين كلام به محبّ بشارت مىدهد كه محبوبش نيز او را دوست خواهد داشت و هيچ بشارتى براى محبّ بزرگتر از اين نيست كه بداند محبوبش نيز به او علاقه دارد و اين نهايت چيزى است كه عاشق از عشق خود مىطلبد ،
( وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ )
: ( و گناهتان را مىآمرزد و خدا آمرزنده و مهربان است ) پس رحمت الهى گسترده و بىحدّ است و به حكم مطلق بودن ، فيض الهى هيچ استثنائى نمىپذيرد و به حدّى متوقّف و محدود نمىگردد ، امّا گناهان هستند كه مانع از رسيدن كرامت پروردگار نسبت به بنده مىشوند و هيچ حجابى بين بنده و پروردگارش نيست جز گناهان آن بنده و ( حبّ ) و عشق اين حجاب را ساقط مىكند و لذا خداوند گناهان او را مىآمرزد تا حايل و حجاب بر طرف گردد ، چون او آمرزشگر و بسيار مهربان است .
( 32 )
( قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ )
: ( بگو از خدا و رسول اطاعت كنيد ) پيروى از خدا و رسول همان پيمودن صراط مستقيم است كه صراط خداست و منظور همان شريعت اسلام بوده و اگر رسول را جدا از خدا ذكر نموده با آنكه راه خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلم يكى است ، جهت آنست كه اشاره كرده باشد كه سبيل اخلاص همان راه رسول و مجموعه اوامر و نواهى و دعوت و ارشاد اوست ،
( فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ )
: ( پس اگر روى گردانديد ، پس همانا خداوند كافران را دوست نمىدارد ) اين جمله دلالت بر كفر شخص روى گردان از خدا و رسول مىنمايد ، چون خدا حبّ خود را از كافران نفى مىكند و اين همانند مقابلهاى است كه بين مؤمن پيرو و محبّ با حبّ و دوستى خدا وجود دارد كه در آيه قبل ذكر شد و مراد از اين كفر ، كفر در فروع دين است ، نه در اصول دين ، مانند كفر شخصى كه زكات نمىدهد يا نماز نمىخواند يا شخصى كه با دشمنان خدا دوستى مىكند و ممكن است كفر اين افراد ، عاقبت كار آنان باشد ، چون