و عزّت از لوازم ملك است و عزّت مطلق هم از لوازم ملك مطلق مىباشد ، پس غير خدا ، هيچ عزّتى ندارد ، جز آنكه خدا به او آن عزّت را داده باشد ، لذا هر كس عزّت يا ملكى داشته باشد از ناحيهء خداست و هر كس خدا او را عزّت ندهد ، همانا او پست و ذليل است
( أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ ، فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً )
« 1 » ، ( آيا عزّت را نزد خود مىجويند ، همانا عزّت همهاش متعلّق به خداست ) ،
( بِيَدِكَ الْخَيْرُ )
: ( هر خير و نيكويى بدست توست ) در واقع خزائن همه چيز در نزد خداست و ( خير ) همانا انتخاب است و وقتى چيزى خير ناميده مىشود ، بدان جهت است آن را با اشياء ديگر مقايسه مىكنيم و آن را انتخاب مىكنيم ، چون هدف و مقصد ما را تأمين مىكند .
لذا خير ، محصور در خداى متعال است و او خير محض بوده و اوست كه خير را افاضه مىكند ، پس خير و شرّ تكوينى امورى مثل ملك و عزّت بخشيدن يا رفع نمودن آنها هستند و خير و شرّ تشريعى شامل انواع طاعات و معاصى مىگردد كه انسان با اختيار خويش مرتكب مىشود ، امّا همين خير و شرّ هم منتسب به خداست ، چون خداست كه توفيق عمل خير به انسان مىدهد و هموست كه با ندادن توفيق موجب مىگردد كه انسان بجاى خير ، مرتكب شرّ گردد و انسانى كه با اوامر الهى در امور خير مخالفت مىكند در واقع با اختيار خدا در خير و شرّ بودن امور مخالفت كرده است ،
( إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )
: ( همانا تو بر هر چيز قادرى ) ، اين جمله علت جمله ما قبل است ، خير بدست خداست ، چون قدرت او مطلق و بى حدّ است و غير خدا بر هيچ چيز قادر نيست ، جز به قدرت دادن خدا ، يعنى قدرت همه مستند به قدرت خداست و همه قدرتها از قدرت او ناشى مىشود ، همانطور كه در مورد خير نيز چنين بود ، پس قدرت و خير محصور و محدود به توست ، اى خدائى كه نام تو برتر و بلند مرتبه است .
هامش
( 1 ) - سوره نساء ، آيه 139 .