را از خدا بىنياز نمايد و همچنين خداوند در فعلش قائم به قسط و در خلقش حاكم به عدل است ، چون امر عالم را از راه خلقت اسباب و مسببات ( علت و معلول ) و برقرار كردن روابط بين اين دو سلسله تدبير كرده و همه آنها به سوى او باز مىگردند و همچنين فرشتگان شهادت مىدهند و او را تسبيح مىگويند و شهادت آنها همان تسبيح و تقديس آنهاست و صاحبان علم و خرد نيز به يگانگى او از طريق آيات آفاقى و انفسى شهادت مىدهند و اين اعتقاد مشاعر آنها را انباشته و در عقلهاى ايشان نفوذ كرده است ،
( لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )
: ( هيچ معبودى جز او كه غالب و حكيم است وجود ندارد ) اين جمله به جهت ثناى پروردگار است تا حقّ بزرگداشت و تنزيه او را به جاى آورد ، چون او خدايى است كه در عزّت يگانه و در حكمت منحصر به فرد است .
[ آيهء ( 25 - 19 ) دين در نزد خدا اسلام است ]
( 19 )
( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ )
: ( همانا دين نزد خدا تنها اسلام است ) چون يگانگى خدا اقتضاء مىكند كه دين نيز يگانه باشد و اين دين همانا اسلام بوده كه همان تسليم در برابر حقيقت باشد ، يعنى حقيقت اعتقاد و عمل ، پس دين ، نظام الهى است كه شامل تمام ملزومات بشر براى سعادت اوست ، لذا تمام شرايع رسولان و انبياى خداوند گر چه از نظر مقدار و كيفيت و متفاوتند ، امّا از نظر حقيقت يكى هستند و روح همه آنها همان تسليم شدن به خدا در انجام شرايع و اطاعت او در آنچه در هر عصر با زبان پيامبرش از بندگان مىخواهند مىباشد ،
( وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ )
: ( و اهل كتاب در آن اختلاف نكردند ، مگر بعد از آنكه به حقانيّت آن علم داشتند و خصومتى كه در بينشان بود آنها را به اختلاف وا داشت ) ، پس آنها از روى جهل به حقيقت امر اختلاف نكردند ، بلكه به جهت ظلم و دشمنى بين خودشان اختلاف نمودند ،
( وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ )
: ( و هر كس به نشانههاى خداوند كفر بورزد ، بايد بداند كه خداوند سريع الحساب است ) لذا اختلاف در حقيقت توحيد ، كفر است و چنين كسى بايد بداند كه خداوند هم در دنيا و هم در