نيازى به اجبار و اكراه در آن نيست و اين آيه شريفه دلالت مىكند كه مبنا و اساس دين اسلام شمشير و خون نيست و كسانى كه حكم جهاد را به جهت اين سخن استدلال مىآورند ، بايد بدانند كه جهاد براى گسترش اجبارى دين نيست ، بلكه براى احياء حق و دفاع از نفيسترين سرمايههاى فطرت يعنى توحيد ، مىباشد ، امّا پس از گسترش توحيد ديگر اسلام اجازه نمىدهد به حقوق يكديگر تجاوز كرده و يا نزاع و جدال كنند ،
( فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ )
: ( پس هر كس به طغيانگران كافر شود . . . ) ( طاغوت ) به معناى طغيان و تجاوز از حدّ است و تا حدى مبالغه در طغيان را هم مىرساند و اين كلمه در مواردى استعمال مىشود كه وسيله طغيان باشند ، مانند اقسام معبودهاى غير خدا مثل بتها و شيطانها و جنيان و پيشوايان ضلالت از قبيل رهبران مسلكهاى فكرى و قراردادى و خداوند كفر به طاغوت را مقدم بر ايمان به خود قرار داد ، براى آن بود كه موافق ترتيبى ذكر كرده باشد كه با فعل جزا مناسب است ، چون فعل جزاى شرط استمساك به عروة الوثقى است و استمساك يعنى ترك هر كار و متمسك شدن به عروة الوثقى پس اقتضاء مىكند كه انسان ابتدا طاغوت را ترك نمايد و از غير خدا منقطع شود ، آنگاه به عروة الوثقى متمسّك گردد ،
( وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ )
و به خدا ايمان آورد ) و ايمان به خدا همان گرفتن و تمسّك به عروة الوثقى است ،
( فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى )
: ( به تحقيق بر دستاويزى محكم چنگ زده است ) استمساك به معناى محكم چسبيدن و چنگ زدن به چيزى است و ( عروة ) به هر دستگيره يا به گياهان ريشه دار و آنهايى كه برگشان نمىريزد نيز اطلاق مىشود و در اصل به معناى ( تعلق ) مىباشد و جمله مورد بحث استعاره است و مىفرمايد : رابطهء ايمان با سعادت رابطه دستگيرهء ظرف با مظروف يا محتواى ظرف است ، يعنى همانطور كه گرفتن ظرف يا برداشتن و استفاده از محتواى آن بدون گرفتن دستگيره آن ممكن نيست ، همانطور هم رسيدن به سعادت بدون ايمان به خدا و كفر به طاغوت ميسّر نمىشود ،
( لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ )
: ( دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا بسيار شنوا و داناست ) ، يعنى نه منقطع مىشود و نه منكسر مىگردد