متكلم را براى نشان دادن كمال توجه نسبت به اين امر آورده است و كلمهء ( عبادى ) نيز براى بيشتر فهماندن عنايت پروردگار و حذف واسطه است ،
( فَإِنِّي قَرِيبٌ )
: ( پس من نزديكم ) با ( انّ ) جمله را مؤكد نموده است و باز به صيغهء متكلم آورده ، براى زيادتى عنايت و توجّه نسبت به بندگان و در ضمن نزديكى را با صفت بيان كرد نه با فعل ، براى آنكه ثبوت و دوام قرب و نزديكى را برساند و آنگاه با صيغه مضارع مىفرمايد ،
( أُجِيبُ )
: ( اجابت مىكنم ) و فعل مضارع دلالت بر تجدّد اجابت و استمرار آن دارد و آنگاه اجابت را مقيد مىكند به جملهء ،
( دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ )
: ( دعوت دعوت كنندگان را در زمانى كه مرا بخوانند ) يعنى وعدهء اجابت را مقيد نمود به خواندن و دعا كردن ، پس اين قيد چيزى جز خود مقيّد نيست ، يعنى اجابت عين دعاست و دعوت داعى بدون هيچ شرط و قيدى مستجاب است و ( دعا ) به معناى آنست كه دعا كننده نظر دعا شده را به سوى خود جلب كند و كلمه ( سئوال ) به معناى جلب فائده و به منزلهء نتيجه و هدف است براى دعا و كلمهء ( دعان ) دلالت مىكند بر اينكه وعدهء اجابت مطلق و بدون قيد است ، پس زمانى كه دعا كننده به حقيقت دعا كند و قلب و زبانش يكى باشد و علم فطريش منشاء خواستهاش باشد بدون هيچ قيدى دعاى او مستجاب مىشود ، پس دعايى كه به اجابت نرسد يكى از دو امر را فاقد است ، يا دعا ، دعاى واقعى نيست و علم به حقيقت چيزى كه مىخواهد ندارد و يا در دعايش خدا را نمىخواند ، در زبان خدا خدا مىكند امّا در دل همهء اميدش به اسباب ظاهرى و مادى و وهمى است ، پس اينچنين دعايى مستجاب نمىشود ،
( فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ )
: ( پس بايد آنان نيز دعوت مرا اجابت كنند و بايد به من ايمان بياورند تا شايد رشد يابند ) پس اسلام براى هر كس از آن تبعيت كند رشد است و بر هر كس دشوار بيايد همانا گمراه شده است ، لذا چنين خداى مهربانى كه با هفت صيغهء متكلم خود را نسبت به بندهاش بدون واسطه و نزديك معرفى مىكند بندگان معطل چه هستند ، بايد خدا را در دعوتش اجابت كنند و به او ايمان آورند و نتيجه آن هم رشد و تعالى خود آنان خواهد بود .