تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤

[ سنه 16 هجرى - سنه 637 مسيحى ]

آسيا - محاصرهء سعد بن ابى وقاص بهرشير مداين غربيّه دجله را تا دو ماه ، و مقاتلهء مسلمين همه روزه ، و تنگ گرفتن كار بر آنها ، و فتح لشكر اسلام در ماه صفر ، و داخل شدن سعد به قهر و غلبه در آنمداين ، و فرار اهل بهرشير از معابر مخفيّه به تكريت ، عبور لشكر اسلام از دجله به امر سعد به جانب مداين شرقيّه كه ايوان ملوك عجم و طاق كسرى آنجا بود ، گويند در اين سنه دجله كثير المدّ ، و زايد الماء بوده با وجود اين به سعى عاصم بن عمرو و تقدم وى ، لشكر اسلام از دجله عبور نمودند ، و همين معنى سبب رعب و خوف عجم گرديد . مقاتلهء عاصم پس از عبور با عجم و انهزام آنها و فرار يزدجرد با عيال خود به حلوان ، بردن يزدجرد با منهزمين اموالى كه سبك و قيمتى بود ، دخول مسلمين به مداين ، نزول سعد به ايوان كسرى و به جاى آوردن صلوة فتح در ايوان ، گويند اوّل صلوة جمعه‌اى كه در عراق به جاى آورده شد در ماه صفر اينسال در روز جمعه بود . تعاقب لشكر اسلام منهزمين مداين را به اطراف و به قتل رساندن هريك ، و گرفتن مسلمين غنايم و اموال آنها را كه همراه داشتند . گويند آنچه اثاث و اسباب و جواهر و اسلحه و خزاين ملوك عجم بوده به نهروان فرستاده بودند مگر نصف از خزانه مدفونه كه در مداين بود ، تقسيم كردن سعد غنايم را بعد از وضع اثاث سلطنت و خمس ، گويند لشكر اسلام شصت هزار نفر بوده‌اند و بهريك دوازده هزار تومان رسيد . فرستادن سعد خبر فتح را با خمس غنايم نزد عمر ، اجتماع عجم بعد از فرار از مداين در جلولا و نزديك خانقين به امر يزدجرد و سردارى مهران رازى و فيروزان ، و حفر كردن خندقى عظيم كه با قطعات آهن شبيه به خار اطراف خندق مسدود شده بود ، و اطّلاع سعد از اين فقره و نوشتن به عمر و امر كردن عمر لشكر اسلام را به سردارى هاشم بن عتبه و قعقاع بن عمر بمقاتله و محاصره جلولا ، و امر عمر بر اينكه عدد لشكر زياده از دوازده هزار نباشد ، رفتن هاشم و قعقاع به جلولا و محاصره لشكر اسلام آنجا را تا هشتاد روز و مقاتله‌هاى شديد با آنها تا عاقبت به واسطهء هبوب رياح شديده و تاريكى هوا ، قعقعاع بالشكر اسلام در خندق راه يافته مقاتله سختى واقع شده ، آنها منهزم شدند ، مهران رازى و فيروزان به قتل رسيده ، گويند عدد مقتولين عجم به صدهزار رسيد ، اطلاع يزدجرد از ماجراى و گذاشتن خسرسنّوم « 1 » را به جاى خود و رفتن او به رى از
هامش
( 1 ) . طبرى : خسرو شنوم الهمذانى .