تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
بلاد عراق ، اختيار كردن حذيفه و سلمان به امر عمر زمين كوفه را كه اعدل بقاع و اراضى عراق بود ، قصد نمودن هرقل مقاتله ابو عبيده جرّاح را در حمص به اشاره و اعانت اعراب جزيره ، متحصّن شدن ابى عبيده و اطلّاع عمر و امر نمودن سعد بن ابى وقاص را به فرستادن قعقاع بن عمرو ، و چند نفر ديگر از سران لشكر اسلام را به يارى ابو عبيده و محارست باقى شهرهاى شام . بيرون رفتن عمر از مدينه و ورود او به جابيّه براى امداد ابى عبيده ، اطلاع اعراب و معاونين هرقل از بيرون آمدن عمر و امداد لشكر عراق به معاونت ابى عبيده و متفرق شدن آنها به ديار خود ، مقاتله ابى عبيده با روميان ، فتح لشكر اسلام و انهزام روميان . و پس از مقاتلهء ابو عبيده با شخص هرقل انطاكيه را ابو عبيده به غلبه تصرّف كرد ، محاصره نمودن عياض بن غنم « 1 » جزيره را . مصالحهء اهل جزيره به دادن جزيه ، و عامل نمودن حبيب بن مسلمه را بر عجم جزيره ، و وليد بن عقبه را بر اعراب آنجا ، فتح كردن مسلمين شهر رقه را و مصالحهء آنها به جزيه به سعى سهيل بن عدى ، فتح نمودن عبد اللّه بن عتبان نصيبين را و مصالحه كردن آنها با عبد اللّه به دادن جزيه ، مقاتلهء عثمان بن ابى العاص با اهل ارمينيه و فتح نمودن به غلبه و مصالحه كردن آنها به جزيه ، مقاتله عياض بن غنم « 2 » و محاصره نمودن شهر ؟ ؟ ؟ ها را ، و غلبهء عياض و انهزام آنها و فتح مسلمين ، مقاتلهء صفوان بن المعطل با اهل حران و غلبهء مسلمين و مصالحه كردن آنها به جزيه ، فتح كردن عياض بن غنم سميساط ، و ارض بيضاء ، و قراء كنار فرات را تا جسر منبج ، و عين ورده ، و تل موزون ، و آمد ، و ميافارقين ، و طور عبدين ، و ماردين وارزن ، و بدليس ، و خلاط ، و عين الحامضه را از ارمينيه و مصالحهء هريك به جزيه ، عزل نمودن عمر خالد بن الوليد را از تقدم جيوش و سرايا در اين سنه ، و سبب عزل او اين شد كه در حمام تدليك « 3 » كرد بدن خود را با چيزىكه خمر جزء او بود . عمره كردن عمر در ماه رجب اين سنه كه به جاى خود گذارد زيد بن ثابت را . تجديد و توسعه نمودن در بناء مسجد الحرام و اذن دادن عمر اهل مدينه و مكّه را كه بر سر مياه منازل بنا كنند براى ابنأ سبيل كه سايه‌بانى باشد و آب دهند آنها را ، تزويج عمر امّ كلثوم بنت على بن ابيطالب ( ع ) را كه از فاطمه بنت
هامش
( 1 و 2 ) . در طبرى و طبقات ابن سعد : عياض بن غنم [ غم به فتح ( غ ) و سكون ( ن ) ] . ( 3 ) . تدليك از باب تفعيل در لغت ديده نشده . تدلك از باب تفعل همه‌جا آمده است . به استناد المنجد « تدلك : دلك جسده عند الاغتسال . تطيبّب . و به استناد شرح قاموس « تدلك به از باب تفعل يعنى ماليد به او خلوق را و خلوق بر وزن صبور قسمتى از بوى خوش است .