تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
فيروز را با سپاهى ياسامشى كرده به راه گيلان از ناگاه بر سر بايدو و امرا دواند چه طغاچار بر مرصد اين انتظار
« ديدار ترا چشم همى دارد چشم » * گفتار ترا گوش همى دارد گوش »
شهزاده قبول كرد كه چون خاتم خانيت در انگشت اقتدار كند ملتمسات او را بحسب دلخواه او تقضى نمايد صدر الدين هم در حال باعلام اين قضيه جاسوسى پيش طغاچار فرستاد در اثناى اين حالات قتلغشاه كه اوّل با شيخ محمود نوكر بود باز از پيش بايدو برسيد و هرگونه سخنهاء خير و شر عرض مىداشت غازان بفرمود تا او را برهنه كردند و به زخم چوب و شكنجه و چماق احوال بايدو و امرا و سپاه تفحّص مىنمود كه راست بگوى تا بچه كار آمدهء گفت بجاسوسى و اعلام مخبوّات تا بازدانم كه شما عزم رزم ايشان داريد يا نه او را در قلعهء استوباوند هبلرود محبوس كردند و شهزاده بفال مسعود و ميامن محمود عنان عزيمت سبك و ركاب مسابقت و مسارعت گران كرد و روز جمعه منتصف ماه شوال بر صوب هبلرود بجانب رى حركت فرمود و نوروز با چهارهزار سوار منقلا مىرفت و صدر الدين زنجانى ملازم او بود و بعد از گريختن صدر از تبريز امير چوبان و قورمشى گورگان پسر على اناق كه از تومان توداجو بودند گفتند كه اسپان در گله قد افند و آوازهء وصول لشگر شهزاده غازان متواترست اگر اجازت يابيم اسپانرا برنشينيم تا يراق شوند بركوب دستورى يافتند و با پانصد سوار اسپان بنجاق « 1 » آسوده برنشستند و از اوّل شب بگريختند و بشهزاده پيوستند و شرف الجاميشى يافته بقبا و كمر مرصّع و تختهاى جامه مخصوص گشتند و پيش شهزاده غازان عرض داشتند كه اگر فرمان شود بمسارعت نوروز و قتلغشاه بكوچ دادن قيام نماييم و ازينجا بولايت رى رسيدند و در رودخانهء قوهه نزول فرمود و شهزاده به ترتيب و تجهيز سپاه و لشگر مشغول شد
هامش
( 1 ) - بنجاق :MS .