و با برادرش قطب جهان و ابن عمش قوام الملك بخذلان بايدو و نصرهء غازان يك كلمه شدند و از زر و سيم و طرح و فرش زرين و سيمين هرچه توانست بار كرد و در اواخر رمضان سنه اربع و تسعين كوس رحيل فروكوفت و خيمهء اقامت بركند و با جملهء خيل و خول چون برق خاطف روانه شد و از راه عطفهء كرد و به دو شبانروز بسر گريوهء گيلان پناهيد چنان كه اكثر خدم و حشم مخلف شدند و از ادمان سرعت باد مانان هلاك گشتند از بنهء او گروهى لشگريان آن حدود غارت كردند و همانروز قونچقبال بافوجى امرا برعقب او چون باد برفتند در وى نرسيدند و نادم و خائب بازگشتند و اميره دباج پادشاه فومن در حال باستقبال صدر الدين مبادرت نمود و بخدمات
P . fol . 225 r .
پسنديده تقرب جست از طوى و پيشكشها و وزير خود را بر سبيل قلاوزى مصاحب او به راه استبدارى بفرستاد هفتم ماه شوال سنهء اربع و تسعين و ستمائه بمرغزار فيروزكوه ببندگى شهزاده پيوست و اظهار وفادارى و دولتخواهى آنچنان موهبت جسيم را صدقات بىاندازه دادند و هاتف اقبال از وراء پردهء غيب آوازه بركشيد و گفت شعر
« ملك عالم مدّتى بىشاه و سرور « 1 » مانده بود » * آمد اكنون با سرش زيبا و درخور پادشاه »
و از تبريز امير مولاى را بامارت و حاكمى ديار بكر و ديار ربيعه فرستاد و امير نوروز را نواخت تمام فرمود و حكم يرليغ شد كه وزارت تمامت اولوس « 2 » بوى مفوّض باشد و حالى در تبريز توقّف نمايد و مهمّات و مصالح مردم را ساخته برعقب بارّان آيد و رايات همايون روز دوشنبه ششم ذى الحجه سنه اربع و تسعين و ستمائه از دار الملك تبريز برعزم قشلاغ ارّان حركت فرمود « 3 » و هم در حدود تبريز بولغان خاتون را بنكاح شرعى در حباله آورد و هرچند موطؤهء پدرش ارغون خان بود امّا چون باختلاف دين بهم رسيده بودند « 4 » و اين زمان هم پادشاه و هم « 5 » خاتون مسلمان شرعا اين نكاح درست مىآمد و « 6 » بمباركى و فرخى با او زفاف ساخت و چنان كه معهود و معتادست طويها كردند و شاديها
هامش
( 1 ) - و بىسر :L .( 2 ) - از جيحون تا فرات :W . add .( 3 ) -L . - S .( 4 ) - 5v .( 5 ) -P . ; S . , L . , W . lac .- 5 - 4T .( 6 ) - پادشاه اسلام :L . inserit